تبليغاتX
ساعت 13

بهسود سرزمينِ سوخته

 

 

 

پيكري يكي از شهداي بهسود كه توسط كوچي ها به شهادت رسيده است

 

 

امروز مسنجرم را باز كردم يك لينك دريافت كردم: بهسود سر زمين سوخته! جانم آتش گرفت‏، مگر چه خبر است؟ وبلاگ را باز كردم، سوختم و سوختم و سوختم، به ياد همه شهداي بهسود سوختم و آتش افروخته بر تمامي‏ روستاهاي هزاره‏جات بر جانم شعله‏ور شد. شما هم مي‏توانيد به اين وبلاگ مراجعه نموده و با مردم در آتش سوختة بهسود همراه شويد. براي واردشدن به وبلاگ اينجا كليك كنيد: بهسود سرزمينِ سوخته! آيا نمي‏توان از دخترِ تكه‏تكه شده توسط كوچي‏ها پرسيد: باي ذنب قتلت؟

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:35 توسط عيسي مسيح |

 

«تنها صداست که می ماند»  

عیسی مسیح

گل صد برگ تابستانم ای یار
فرار از ملک مالستانم ای یار

تصوير آبه ميرزا

براي خواندن اين مقاله به سايت نيزار مراجعه شود

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:8 توسط عيسي مسيح |

 

لبخند نصیر

 

تصویر نصیر روی برف

اسد

هر کسی برای دلتنگی هایش چاره ای می اندیشد. من وقتی دلتنگ می شوم به "عیسی مسیح" پناه می آورم. عیسی برایم همه مهربانی­ها است، وقتی عیسی هست، هیچ چیزی کم نیست. با عیسی می شود فقدان "امیری" و "جواد" و "عارف" و... را جبران کرد.

اما دیگر عیسی تنها نیست، لبخندِ تازه چهره ای معصوم عیسی را طراوت بخشیده:لبخند نصیر. امشب وقتی از در وارد شدم تنها عیسی نبود که لبخند همیشگی اش را نثارم می کرد، "نصیر" هم بود. نصیر، نام "پسر" عیسی است و جالب اینکه سه ماه اول زندگی اش را "بی نام" زیسته است. مادرش اصرار داشت نامش را "بنیامین" بگذارد، پدربزرگ و مادر بزرگ هرکدام  با نام مطابق سلیقه شان او را صدا می زدند. هرکس توانستند او را با نام دلخواه خودش صدا کنند. "نصیر" همه بود و همه "نصیر". فقط عیسی فرزندش را "بی نام" دوست می داشت، شاید به این دلیل که نمی خواست میان او فرزندش نام "فاصله" ایجاد کند. عیسی سه ماه نصیر را حس کرد، نه با نام "نصیر"،  بلکه بی نامِ بی نام، خود نصیر را همان گونه که هست، نه کم نه زیاد! سرانجام بدون هیج مشکلی اعضای خانواده بر سر نام "نصیر" توافق کردند. امشب "سینا" و "سارا" و "هدی" نبودند، کسی صدایم نزد "آثد"، اما "نصیر" هست، مثل سینا "شوخ"، همانند سارا "دوست داشتنی" و همچون هدی "شلوغ"!

 

 

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2:50 توسط عيسي مسيح |

 

 

بادباك‌باز؛ بوطيقايِ گناه‌جمعي

 

 

توضيح:

 

روز سه شنبه 4 دي 1386 به همت انجمن دانشجويی خانه نوانديشان، برنامه نقد رمان در دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران با بررسي رمان «بادبادك‌باز» اثر خالدحسيني، به انجام رسيد. «اسدالله احمدي»، سخنانی درباره نقد  اين رمان مطرح کرد و به برخی از سئوالات دانشجويان پاسخ داد. اين گزارش خلاصه‌ای از آن سخنان است:

خانه نوانديشان ـ دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

 

 

بادباك‌باز؛ بوطيقايِ گناه‌جمعيبا تشكر از مسئولينِ”خانة نوانديشان“ كه زمينه‌ي را فراهم كردند تا بياييم در باره‌ي رمانِ بادبادك‌باز خالدحسيني با هم ”گفت‌ـ‌وـ‌گو“ نماييم و با اجازه از استادِ محترم ”دكتراباذري“ كه ما را با مباحث نظري رمان و جامعه‌شناسيِ ادبيات آشنا كرد، سعي مي‌كنم به صورتِ مختصر در باره‌ي رمان بادبادك‌باز كه اكنون به يك رمان جهاني تبديل شده، لحظه‌ي در خدمتِ شما باشم. نكات اصلي را ”استاداباذري“ خواهند گفت.

اين رمان از فاجعه‌هاي خاموش سخن مي‌گويد؛ فاجعه‌هايي كه كسي در باره‌ي ‌آن‌ها سخن نگفته است. وقتي فاجعه‌ي رخ مي‌دهد، زبان به لحاظ معنوي آسيب مي‌بيند، اما روايت فاجعه‌ها در قالب روايت‌تاريخي، داستاني يا هر رروايت ديگري، زبان را از ”آلودگي‌ها“ تطهير مي‌كند. بادبادك‏باز انعكاس صداي بي‏صدايان در زبان است و انعكاسِ صداي بي‌صدايان را بايد ”تقواي‌زبان“ دانست. اگر از اين منظر نگاه كنيم، ترجمه بادبادك‌باز به ”زبان‌فارسي“، تا حدودي توانسته است به معنويت اين زبان كمك كند؛ زبان فارسي در مورد ”افغانستان“، مخصوصا فاجعه ”نسل‌كشي هزاره‌ها توسطِ ‌اميرعبدالرحمن“ كه در آخر قرن ۱۹ در آن‌جا افتاده، ”سكوت“ كرده است و بنا بر اين گناهكار است، ترجمه بادباك‌باز به زبان فارسي ”توبه“‌ي اين زبان در برابر ”گناه‌سكوت“ نيز ‌مي‌باشد.

در رمان بادبادك‌باز آمده است:«بچيم، ما افغاني‌ها اهل مبالغه‌ايم، شنيدم‌ كه خيلي‌ها احمقانه لاف مي‌زنند(ص ۱۴۳)». به نظر من اين سخن درست است؛ ما افغاني‌ها زياد “لاف مي‌زنيم“ و حتي بسياريِ از روشنفكرانِ ما تا هنوز در اين توهم پوچ به سر مي‌برند كه يادگار اقبال لاهوري است: ”اسيا يك پيكرِ آب و گل است/ كشور ”افغان“ در اين قاره دل است.“ البته لاف‌زدن نوعي فرار از واقعيت است، ما از طريق لاف‌زدن و تظاهر به بزرگي، پاكي و صداقت مي‌خواهيم همچون ”پدرِ‌امير“ـ يكي از شخصيت‌هاي رمان بادبادك‌بازـ، حقارت، گناه و دروغ‌گويي خود را پنهان كنيم. به هرحال، هرچند فاصله‌گيريِ كامل از اين سنتِ فرهنگي ناممكن است، اما من تلاش مي‌كنم، از اين ”عادت‌واره“ تا حد امكان فاصله‌ بگيرم و همانند علي ”پدرِ‌حسن“ كه در رمان بادبادك‌باز ”ممثل“، صداقت و پاكي است، با شما صادقانه‌تر سخن بگويم.

نكته‌ي پاياني آن‌كه اين رمان پيام‌آور يك فاجعه شوم است. اين فاجعه‌ي شوم را مي‌توان از نام ”سهراب“ حدس زد؛ سهراب نماد قرباني‌شدن است، «خرسِ سيستان(ص۲۹۲)»، در كمين است تا سهراب را قرباني كند. اين را در سكوتِ معنادار سهراب نيز مي‌توان ديد. اشتباه است اگر بادبادك‌باز را در حدي يك بازي كودكانه فروكاهيم و يا بازي بادبادك‌ را جنبه زيبايي‌شناختي رمان تلقي كنيم. نه، چنين تصوري گمراه كننده است. بابادك‌باز در حقيقت، بازي‌سياسي‌ـ‌تاريخي است كه هنوز برنده و بازنده درست معلوم نيست و هردو در عالم تبعيد به سر مي‌برند. آيا برنده حسن بود يا امير؟ معلوم نيست، زيرا اكنون هردو آواره‌اند. با اين حال سهراب، فاجعه را نويد مي‌دهد. سهراب براي ما و شما  ”نمادِآينده‌كشي“ است و البته اگر چنين فاجعة اتفاق بيافتد، اين بار رستم براي ابد در چاه شغاد نابود خواهد شد. يعني درست است كه سهراب بايد در خانه امير قرباني شود اما اين سهراب بود كه امير را نجات داد و به مرحله‌ي گناه‌آگاهي رساندبرای خواندن کامل مطلب این جا کلیک کنید

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:54 توسط عيسي مسيح |

 

خداوندان نظریه رئالیسم در روابط بین الملل

 

عیسی مسیح

 

واقع گرایی کلاسیک یک پارچه نیست و تفاوتهای زیادی باهم دارند. مایکل دویل برآن است که می توان سه سنت واقع گرایی تشخیص داد که درپیوند باسه اندیشمند کلاسیک گره خورده است .یکی سنت بینادگرایی متاثیرازماکیاول که براهمیت بلند پروازی های فردی تاکید دارد دوم ساختارگرایی متاثیر ازهابز که نظام بین الملل رامهم می داند؛ وسرانجام تکوین گرایی متاثیرازبرداشتهای رسو که براهمیت عوامل سطح واحد مانند سرشت وقدرت روابط میان جامعه ودولت تاکید دارد. صرف نظرازاین تقسیمات، نظریه واقع گرایی از دهه نوزده چهل تا دهه نوزده شصت برمطالعه روابط بین الملل درایالت متحده آمریکا استیلا داشت وامرزه نیز این نظریه یکی از نظریه های مسلط در روابط بین الملل است وکمترکسی اهمیت  وسلطه این نظریه را در روابط بین الملل منکرمی شود. ازلحاظ آبشخورفکری ، ریشه های این تفکر درروابط بین الملل به آرا واندیشه های توسیدید ، ماکیاول ، واتیل ، هیوم ، هابز ، کلازویتز، فردریک ماینک ، هنری کیسنجر، جرج کنان و... سرانجام بیش ازهمه این نظریه مدیون زحمات وتلاش هانس جی مورگینتااست. توسیدید درتاریخ مشهور خویش درجنگ پلوپونزنوشته است: « آنچه جنگ را اجتناب ناپذیر ساخت رشد قدرت آتن وهراسی بود که این مسئله دراسپارات ایجاد کرد» دیدگاه ماکیاول نیز بواسطه دلمشغولی وی به قدرت وقبول این فرض که وجه مشخصه سیاست برخورد منافع است ونگاه بدبینانه وی به طبیعت بشر آشکاروی را درگروه واقع گرایان قرارمی دهد. اومی گوید پیروزی از آن پیامبران مسلح هست. بعقیده ماکیاول انسان برای حفظ حیات خود به جنگ می پردازد. وازاین جهت میان انسان وحیوان فرق ندارد فرق میان انسان وحیوان دراین است که انسان بدنبال سلطه است . وقدرت طلبی او نیزازهیمن جا ناشی می گردد. سه رکن اساسی درآموزه ماکیاولی ، زیربنای فلسفی واقع گرایان راتشکیل می دهد.نخست اینکه تاریخ عبارت است ازیک سلسله علت ومعلولی که با تلاش فکری می توان جریان آن را تحلیل ودرک کرد. دوم اینکه نظریه عمل را بوجود نمی آورد این عمل است که نظریه را می سازد وسرانجام سیاست تابع اخلاق نیست ، بلکه این اخلاق است که تابع سیاست است ودرواقع اخلاق برایند قدرت است. ماکیاولی با تقسیم بندی دونوع تقوای اخلاقی وسیاسی، تجویز کرد که باتوجه به وضعیتی که برحوزه سیاست حاکم است نمی توان تقوای اخلاقی درحوزه فردی را درآن بکار گرفت .هابزنیز انسان را گرگ انسان می داند . ومعتقد است که امنیت مساوی با قدرت است  . میل انسان به قدرت نیز ناشی از حب نفس است .هابزبا حفظ مفهوم قدرت درمرکز به انحصاری بودن دولتهابعنوان بازیگراصلی انگشت گذاشت.  هابزمعتقد است که اساس روابط میان انسان ها برجنگ استواراست. انگیزه این جنگها عشق وترس است. عشق به جان وترس ازحمله . جنگ سرنوشت تلخ انسان است. هابزقایل به جامعه نیست وی انسانها را دانه های شن می داند که بطور مساوی کنارهم چیده شده اند وبهمین خاطرازهمدیگرمی ترسند وهمین ترس با عث جنگ می گردد. ولی انسان ها عاقل هستند برای اینکه آسوده بخوابند نیازمند یک قرارداد اجتماعی هستند.هگل بیش از هرفیلسوفی سیاسی دیگری مقام دولت را بالابرد. ماکس وبرنیز درنوشته هایش به قدرت بعنوان عنصرمحوری سیاست پرداخته است. راینهولد نیبور؛ این متاله پروتستانی مذهب یکی ازافراد بسیارتاثیرگذاربر نظریه ریالیستی است .دراندیشه وی آنچه از اهمیت برخورداراست مفهوم انجیلی انسانی است که شائبه گناه نخستین است دراندیشه اوانسان آلوده شده است وبنابراین استعداد شرارت را دارد. گناهکاری بشرریشه دراضطراب وی دارد . گفته می شود که بشربدان خاطر گناهکاراست که به انکارمحدویت خود پراخته است وخود را بیش ازآنچه هست جلوه می دهد . تلاش بشر برای غصب جایگاه خداوند او رادرمعرض چنین گناهی قرارداده است. اونیزمانند هابزمعتقد است که انسانها دارای نوعی اراده معطوف به حیات هستند که به اراده معطوف به قدرت منجرمی گردد . نیکولاس اسپایکمن یکی دیگرازاندیشمندانی است که آرا واندیشه های اوبه بارورشدن نظریه واقع گرایی منجرشده است وی معتقد است که وجه مشخصه ای روابط بین الملل رابیشتر منازعه تشکیل می دهد تاهمکاری . بویژه اینکه تصورات وی در زمینه توازن قدرت وژئوپولیتیک درواقع گرایی اونقشی تعین کننده دارند وسرانجام بیش از همه نظریه واقع گرایی در روابط بین الملل مدیون هانس جی مورگینتا است .مورگینتا برای نظریه واقع گرایی شش اصل مطرح ساخت که عبارتند از:یک  سیاست ازقوانین عینی پیروی می کند که ریشه اش در طبیعت انسان نهفته است. وکارنظریه پرداز درک این واقعیات است. دوم اینکه اصل منفعت که درعبارت قدرت تعریف می شود القاء کننده یک نظم عقلانی درسیاست است.بدین معنی که دولتمردان برحسب منافعی که بعنوان قدرت تعریف  می شوند به اندیشه واقدام می پردازند . سوم اینکه واقع گرایی به منفعت معنای ثابت وهمیشگی نمی بخشد. منفعت تعین کننده کنش سیاسی ازشرایط سیاسی ، فرهنگی واجتماعی تاثیرمی پذیرد. چون شرایط تغیرپذیرند مصادق منفعت نیزمتفاوت خواهد بود. چهارم اینکه واقع گرایی از منظر اخلاقی کنش سیاسی آگاه است وبه تضاد های بین الزامات اخلاقی ومتقضیات سیاسی وقوف دارد. نمی توان اصول اخلاقی را به سیاست دخیل کرد. درواقع باید اعمال سیاسی را بانتایج سیاسی آن سنجید. پنجم اینکه واقع گرایی اخلاقیات ملتی خاص را با قوانین اخلاقی حاکم برجهان یکی نمی داند وششم اینکه استقلال جهان سیاست دراین مکتب قدرت را اساس کارخود تلقی می کند . این اصول مورد قبول تمام واقع گرایان جهان است .جورج کنان نیز بسیار شبیه به مورگینتا ، نظریه روابط بین الملل خود را برتحلیل تاریخ  بنا می نهد . اومعتقد است که :« بشرسرشتی غیرعقلانی ، خود پرست ، لجوج وخشونت گراست . از آرنولد ولفرز و هنری کسنجر که بگذریم فرد دیگری که نسبتا مهم بوده اند روبرت اشتراوس – هوپه و ریمون آروین است . اشتراوس توجه خاصی بماهیت قدرت ، به کارگیری ، وکنترول آن دارد. وی درمطالعه ای که پیرامون روابط بین الملل صورت داد ه است ادعا می کند که قدرت ابزار دست هر حکومت داری نظم است. بدون اعمال قدرت ، نظم سیاسی را نمی توان برقرار کرد ونه حفظ کرد. قدرت ازجامعه دربرابرهرج ومرج محافظت می کند. ولی قدرت ، به وجود آورنده استبداد وخشونت ، فاسد کننده صاحبان قدرت، درهم شکننده ای آزادی نیزهست. ریمون آرون یکی دیگر ازاندیشمندان ریالیسیم است . ازدید وی ، روابط بین الملل ، مرکب از روابط میان واحدهای سیاسی است که جهان درهرزمان مشخص درقالب آنها تقسیم شده است . بدلیل وجود واحد های سیاسی متعددیا بیشمار، مقصود اصلی هرواحد، تامین امنیت خود، ودرنهایت تا مین بقای   خود است . به نظروی منازعه درعام ترین مفهوم ، هنگامی بروزمی کند که دونفر، دوگروه اجتماعی یا دو واحد سیاسی ، شدیدا طالب یک دارایی واحد باشند یا برای اهدافی ناسازگاربکوشند .بدون شک اما مورگینتا مهم ترین چهره است که نظریه واقع گرایی درروابط بین الملل را خوب ارائه کرده است . مفروضه های اصلی انسان شناختی فلسفی مورگینتا عبارتند از اینکه سرشت بشر پایدار وشروراست وشرارت او درقدرت طلبی اوست . نظام بین الملل آنارشیک است. آنارشیک بمعنی هرج ومرج نیست بلکه بمعنی فقدان مرجع اقتدار مرکزی است . همچنین ازدید وی دولتها کنشگران اصلی درنظام بین الملل اند.قدرت ومنافع ملی دومفهوم کلیدی دیگری هستند که برای وی اهمیت فوق العاده دارد.ونیزموازنه قدرت دراندیشه مورگینتا ازاهمیت زیادی برخورد اراست. درکل نحوه نگرش ریالیسم به  انسان ، سیاست وجامعه، آنان را به دیدگاه مسوم به جنگ محوری در روابط بین الملل سوق می دهد.دراسلام معاویه شاید فرداکمل این نظریه باشد.معاویه بعدازتحکیم موضع خود روزی مردم راجمع کرد وبرای آنان سخنرانی کرد ودرسنخرانی خود گفت : من باشما جنگ نکرده ام که نمازبخوانید وحج به جا آورید وروزه بگیرید ؛ این کارها راخودتان انجام می دهید من باشماجنگ کرده ام که برشما حکومت کنم  واگرکسی سرخود را بلند کند باهمین شمشیرگردن او را راست می کنم. درمجموع دراین باور انسان بطورذاتی شرور وجاه طلب است که این قدرت طلبی او دردولتها انعکاس می یابد وبه تبع صحنه روابط بین الملل بمیدان زور آزمایی دولت ها تبدیل می گردد. 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:17 توسط عيسي مسيح |

بيم موج؛

بازنمايي تجربة رنج و آوارگي در هنر هزاريسم

Mazary.Net
نام اثر: شامامه، نقاش: غلام سخی هزاره، پدید آورنده سبک هزاریسم

اسد بودا

منبع: بسوی عدالت

نخستين چيزي كه خدا آفرد “سفر” بود، سپس ترديد و در نهايت “نوستالوژيا”.» اكنون، غلام‌سخي از “سفر” و “ترديد” گذر كرده و در مرحلة نوستالوژيا سرزمينِ گمشده‌اش را باز آفريني مي‌كند، فاجعه‌هاي تاريخي و تجربه‌هاي سرگرداني در دريا و مرزها را تا مبادا تاريخ، نسل‌كشي را از ياد برد، آفتاب رد پاي مسافران را از “برف” محو سازد و شن‌هاي بي‌خاطره‌ي ساحل آن‌ها را به فراموشيِ امواج هولناک بسپارد. ادامه در سایت بسوی عدالت

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 16:17 توسط عيسي مسيح |

 

گزارش تصويري از سالياد شهيد مزار ي در كابل

رضا كاتب، نوه  فيض محمد كاتب، پدر تاريخ نويسي افغانستان است. او  مي‏خواهد همچون كاتب پدر بزرگش روايتگر سرگذشت مرم ما باشد. مراسم سالياد شهيد مزاري را به زبان تصوير روايت كرده است. چندي پيش گزارش تصويري را از شهداي افشار تهيه كرده بود. رضايي عزيز اميد مي رود از اين بعد از اين گزارش هاي تصويري بيشتر به سايت ها بفرستي، مخصوصا گزارشي تصويري از  ويرانه‏هاي غرب كابل. براي ديدن تصاوير اين جا كليك فرماييد

         بیست و دوم حوت، نهمین سالیاد شهادت شهید نصیراحمد رضایی

mazary.net

بیست و دوم حوت، نهمین سالیاد شهادت شهید نصیراحمد رضایی گرامی باد.

منبع:سایت بسوی عدالت

دیوانگی

دیوانه ، آتش ، خشم  نام  دیگرما

جز خون جوشان نیست در جام  سرما

دیوانگی منصوری مردان آتش

دیوانگی رقصیست در طوفان آتش

دیوانگی رقصیدن سرخ است درخون

دیوانگی معراج روح تلخ مجنون

دیوانگی عصیان انسانهای در بند

دیوانگی دیوانگی خشم خداوند

 

دریا به دست موجهای خود اسیراست

دریا گرفتارجنونهای نصیراست

ما را زمین مارا زمان دیوانه کرده است

بیداد و زنجیر گران دیوانه کرده است

دیوانه می سازد زمین را زخم افشار

چل دختران وجیل وتیغ وبرچه ودار

دیوانه ایم از مادر پستان بریده

ازگیسوان دختری آتش کشیده

 

 

 

بگذار جای شعراز فریاد گویم

ازپوست کندن در قزل آباد گویم

ما پاره پاره شعله ور باقلب خویشیم

ماشاهد جان کندن اجداد خویشیم

درآستین دوستی ها ماردیدیم

بیداد را برقوم خود بسیاردیدیم

آب از حسین ونان از این مردم گرفتند

ازاستخوان مردمان هیزم گرفتند

نان را بگیرای خصم ما ازعشق سیریم

تاشیعه ای مولا علی هستیم امیریم

زین پیش هم ما برشکم ها سنگ بستیم

باسنگ بستن عرصه را برننگ بستیم

 

 

دیوانگی منصوری مردان آتش

دیوانگی رقصی است درطوفان آتش

دیوانگی عصیان انسانهای دربند

دیوانگی دیوانگی خشم خداوند

 

 

ای ماهی رقصیده در دریایی خونین

ای صبح گلگون چهره فردای خونین

دریا ترا با موجهای خویش آمیخت

امواج درجان جنون مندت جنون ریخت

دریاست نام دوم دریا دل ما

بی قهرطوفان خیزاودریا کویریست

 

 

ای خصم دل راخوش مکن از مرگ آن شیر

درپشت پشت سنگهای قریه شیراست

دریا پراست ازاعتراض وخشم وطوفان

آبی که بی موج است سهم آب گیراست

برخیزچون فواره تا خورشید برخیز

دنیای بی فواره مرداب حقیراست.

 

محمد شریف سعیدی،۲۶/۲/۱۳۷۷ بامیان

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:47 توسط عيسي مسيح |