سایتِ جمهوریِ سکوت کارش را آغاز کرد

گذشته ای ناپیدایی ستمدیگانی را که هرگز روايت نشده چگونه ميتوان به دست آورد؟ پاسخ تقريبا روشن است: با سفر کردن به جمهوری سکوت. اگر ميخواهيم اربابِ آينده باشيم و اگر بر آنيم وراي اين وضعيتِ غير اخلاقي و دهشتناک گام بگذاريم، بايد آن قدر هنرمند باشيم که گذشتهي رخداده اما روايت نشده را در خلال سکوت دريابيم. هر انگشتي ميتواند شمعي باشد براي «گراميداشتِ گمشدگانِ تاريخ» و هر ناخن شعلهاي که ميتوان با آن «خرابآبادِ ستم[9]» را به آتش کشيد و هر کلمه «مسيحايي» که با دمِ حياتبخشش نسيم بهشتي حيات و حقيقت و جاودانگي را در جان ما مي وزد.

به جز بخش های اصلی، بخشی وجود دارد تحت عنوان «هرچه ميخواهد دلِ تنگت بگوی». هرچه ميخواهد دلِ تنگت بگوی، فضايِ تهي و ناب و در واقع «سكوتگاه» است براي نفسکشيدن و براي ترجمة هر آنچه از نظر شما سكوت معنا ميدهد به «صدا» و به «زبان». اين بخش نه از نظري موضوعي محدوديت دارد و نه از حيث روشي و متدولوژيک. از نظر موضوعي هر کس ميتواند، خاطره، تحليل، قطعاتِ ادبي، دوبيتي، قصههاي عاميانه، دلتنگيِ شان براي دوستان، براي خانواده، غمِ غربت، شور، هيجان، اطلاعاتِ علمي و «هرچه را دلِ تنگش ميخواهد» در اين بخش از «جمهوريِ سکوت» به يادگار بگذارند. هرچه ميخواهد دلِ تنگت بگوی» از آنِ همه است، صفحة خالي که شما ميتوانيد رد-نشانهاي «گذشته» را حک کنيد، «زبانِحال» تان را به «زبانِ قال» برگردانيد و يا تصويرِ «آينده» را به هر رنگ و هر طرح و مساحت و مسافتي که دلِ تان ميخواهد ترسيم نماييد. رواق منظر چشم ما ساکنان «ارض ملکوت سکوت» آشیانه شماست؛ کرم نموده آثار و دیدگاه های تان را به ما ارسال نمایید که جمهوری سکوت» خانة شماست.
شرح عملیاتِ جنايتِ افشار
منبع: پروژه عدالت: (جناياتِ جنگي و جنايات ضد بشري: سال هاي 1978-2001)
عملیات افشار در فبروری سال 1993 بزرگترین و کاملترین استفاده قدرت نظامی توسط دولت اسلامی افغانستان تا آن زمان را نشان داده است. دو هدف تاکتیکی در این عملیات بود. اول اینکه مسعود هدف داشت که توسط عملیات قرارگاه های نظامی و سیاسی حزب وحدت را فتح کند ( که در انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشار، پایین کوه افشار در غرب کابل) و گرفتار کردن عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت. و دوم اینکه دولت اسلامی افغانستان مایل بود تا مناطق پایتخت راکه مستقیماً توسط قوای دولت اسلامی کنترل می شد با متصل کردن بخشهای غرب کابل تحت کنترل اتحاد اسلامی و بخشهایی از کابل مرکزی تحت کنترل جمعیت اسلامی، مستحکم و یکپارچه کند. شرح سیاسی و نظامی کابل در آن زمان، این دو هدف ( که در جریان عملیات به آن دست یافتند) یک توضیح قانع کننده از اینکه چرا دولت اسلامی به افشار حمله کرد، ارائه می کند.
مسوولیت تجاوزات مرتکب شده در جریان عملیات
نیروهایی که تعرضات را در غرب کابل در 10-11 فبروری 1993 انجام دادند، همه رسماً متعلق به وزارت دفاع دولت اسلامی افغانستان بودند.
وزیر دفاع وقوماندان اعلی دولت اسلامی در آن زمان در عملیات افشار احمد شاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات جمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی را کنترل می کرد. مسعود اشتراک قطعات اتحاد اسلامی در طی یک توافقی همراه عبدالرسول سیاف، رهبر حزب به دست آورد. با وجود اینکه قطعات اتحاد رتبه های تشکیلاتی اردوی افغان برایشان داده شده بود، قوماندان ها در ساحه دستوراتشان را از قوماندانهای ارشد اتحاد و شخص سیاف اخذ می کردند. سیاف عملاً به عنوان قوماندان عمومی نیروهای اتحاد در جریان عملیات عمل می کرد و مستقیماً با قوماندانهای ارشد توسط مخابره ارتباط داشتند. در این صورت، سیاف به طور مساویانه همراه رهبری جمعیت اسلامی مسوولیت کنترل و فرماندهی را دارد.
نمونه هایی ازخشونت ها و تنش های نژادی که قبل از عملیات واقع شده بود، قوماندان های عمومی شاید می توانستند پیشبینی کنند تجاوزاتی را در پی خواهد داشت وقتی که به مناطق اکثراً هزاره نشین حمله می کردند. به علاوه، چون جنگ در منطقه دو کیلومتری از پوسته قوماندان عمومی واقع شده و قوماندانهای ساحوی مجهز به ارتباطات مخابروی بودند، قوماندان عمومی باید از تجاوزات واقع شده در افشار بلافاصله بعد از شروع آن اطلاع می داشت. هم مسعود و قوماندان های ارشدش و هم سیاف از اقدامات موثر برای جلوگیری از تجاوزات قبل از آنکه شروع شود ویا برای جلوگیری آنها زمانیکه عملیات در حال انجام بود، ناکام ماندند.
در حالیکه مشخص کردن تک تک قوماندانهای مسوول برای مثالهای مشخص قتل و تجاوز جنسی امکانپذیر نبوده است، پروژه عدالت افغانستان توانسته است یک تعداد از قوماندان هایی که نیروهای مسلح را در عملیات رهبری می کردند، مشخص نماید. شواهد نشان می دهد که لشکریان جمعیت و اتحاد هردو تجاوزات را مرتکب شده اند. گرچه برخی از قوماندان ها فقط در کارهای نظامی قانونی، فتح و به دست آوری هدف تعیین شده شرکت داشتند، قوماندان هایی که عملاً در عملیات شرکت داشتند وضعیتی داشتند تا جواب داده و تعیین کنند که آیا نیروهایشان را از سوءاستفاده و تجاوزات بازدارند یا اینکه خود و افرادشان فعالانه در قتل عام های دسته جمعی، تجاوز جنسی، توقیفهای اختیاری و بقیه تجاوزات که در جریان عملیات واقع شد، شرکت ورزند.
دولت اسلامی از طریق وزیر دفاع احمد شاه مسعود و رهبر متحدین حزبی، عبدالرسول سیاف نیروهای نظامی ذیل را به شرکت در عملیات افشار فرستادند.
قوماندان های جمعیت اسلامی و قطعات
محمد قسیم فهیم، رئیس استخبارات، مسوول عملیاتهای نظامی ویژه در حمایت از تعرضها و حملات و شریک در برنامه ریزی عملیات می باشد.
انور دنگر، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از شکر دره شمالی که توسط شاهدان متعددی به عنوان رهبر نیروهای نظامی که در دو روز اول عملیات تجاوزات را مرتکب شده اند، نام برده شده است.
ملا عزت، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از پغمان که توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبر نظامیان که در دو روز اول تجاوزات را مرتکب شده اند،نام برده شده است.
محمد اسحاق پنجشیری، قوماندان لوایی از مجاهدین که طبق شاهدان در حملات شرکت داشت.
حاجی بهلول پنجشیری، قوماندان لوا که مطابق گفته شاهدان در حملات شرکت داشت.
بابه جلندر پنجشیری، قوماندان لوا که در عملیات شرکت داشت.
خانجر آخوند پنجشیری قوماندان کندک (غند) که در حمله شرکت داشت.
مشتاق لالی، قوماندان کندک در حمله شرکت داشت.
باز محمد احمدی بدخشانی، قوماندان فرقه که در حمله شرکت داشته و از قرغه حمله کرد.
قوماندان های اتحاد اسلامی و قطعات شرکت کننده در عملیات
حاجی شیرعلم، قوماندان فرقه وابسته به سیاف از پغمان توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبری نظامیان در افشار در طی دو روز اول زمانی که تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است.
زلمی طوفان، قوماندان لوای 597 توسط شاهدان عینی متعدد به عنوان رهبری نظامیان در افشار طی دو روز اول، زمانیکه تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است. ( لوای 597 قبل از سقوط دولت نجیب الله وجود داشت و لوای تانک مرادات نامیده می شد.) این لوا در منطقه کمپنی در غرب کابل موقعیت داشت.
داکتر عبدالله، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 توسط چندین تن از شهود به عنوان رهبری نظامیان در افشار در روز اول و دوم که تجاوزات انجام یافته، معرفی شده است.
جکرن نعیم، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 نیروهایش را در روز دوم عملیات مستقر کرد.
ملا تاج محمد شریک در پلانگذاری عملیات معرفی شده است.
عبدالله شاه توسط چندین شاهد به عنوان رهبری نظامیان در افشار و مسئول در دستگیریهای خود سرانه ، آدم ربایی و دیگر تجاوزات نام برده شده است.
خنجر که نیروهای نظامی را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده است.
عبدالمنان دیوانه، قوماندان در سطح کندک (غند) توسط شاهدان به عنوان کسی که نظامیان را در روز دوم عملیات مستقر کرده، نام برده شده است.
امان الله کوچی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود.
شیرین، قوماندان در سطح کندک (غند) در روز دوم عملیات، نظامیان را در افشار مستقر کرده بود.
مشتاق لالی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود.
ملا کج کول در روز دوم عملیات نظامیان را در افشار مستقر کرده بود.
داستان عملیات
تمامی نیروهایی که نهایتاً در جنگ به تاریخ 10-11 فبروری 1993 شرکت داشتند، قبل ار شروع حمله در داخل و اطراف کابل مستقر شده بودند. تدارکات اصلی توسط دولت اسلامی افغانستان (ISA)، رهبری عملیات های ویژه برای تضعیف دفاع حزب وحدت و استقرار توپ های اضافی برای بمباردمان بود. زیرا که رئیس استخبارات، محمد فهیم تمامی مسوولیت را برای عملیات های ویژه داشت. پرسونل وی با یک تعداد از قوماندان های شیعه اطراف افشار تماس گرفته و تعهد آنها را برای همکاری با حمله دولت اسلامی کسب نمودند.
مهمترین مقر جدید سلاح ثقیله قبل از عملیات، نقطه تپه علی آباد بود. مسعود 23 اسلحه زیو را در آنجا به همراه گروه اعزامی 30 نفره مستقر کرده بود تا مناطق اطراف سیلوی مرکزی، افشار، کارته سه، کارته چهار، و کارته سخی را هدف گیری کنند. اهمیتی که قدرت آتش گروهی و تعداد زیادی از مکانهاییکه از آنجا سلاح های ثقیله استفاده می شد داشت این بود که آنها بزرگی و اهمیت عملیات را نشان دهند. این فقط یک حمله ضربتی و جنگ جزیی نبوده بلکه یک جنگ تمام عیار بوده که دولت اسلامی ذخائر نظامی ترکیبی از دوره ارتش شوروی سابق و مجاهدین را در مقابل اهداف در محدوده پایتخت مستقر کرده بود. تمامی این اهداف در مناطقی قرار داشتند که اول مسکونی بوده و جمعیتی از غیر نظامیان را در برداشته است.
شاهدانی که با نظامیان در زمان عملیات شرکت داشتند، گزارشاتی را در مورد پلان گذاری و هماهنگی نظامی که مسعود قبل از عملیات نظامی انجام داده بود، تهیه نموده اند. گرچه، این نمایی جزیی از برنامه ریزی را ارائه می کند زیرا یک عملیاتی بدین مقیاس می بایست آمادگی های متمرکز را مستلزم داشته است. طبق گفته یکی از شاهدان، قوماندان های ارشد جمعیت به همراه قوماندان های ارشد اتحاد ( شیرعلم و زلمی طوفان ) و مهمترین متحد شیعه بنام سید حسین انوری به علاوه مشاورین نظامی دولت اسلامی افغانستان به ریاست مسعود در قرارگاه-های ارتش در بادام باغ دو روز قبل از عملیات جلسه داشتند. جلسه دیگر در یک خانه مصون استخبارات در کارته پروان، نزدیک هوتل انترکانتیننتال در شب قبل از حمله برگزار شد. مسعود از همین منزل به عنوان اتاق عملیاتی در بیشتر روز استفاده کرد. همچنین یک جلسه ای از قوماندان های اتحاد به ریاست سیاف در پغمان یک روز قبل از عملیات برگزار شد. هدف این جلسه ها آموزش قوماندان های اصلی به نقش آنها در حمله زمینی بود.
قوای دولت اسلامی بمباردمان عمومی را درغرب کابل در شب 10-11 فبروری 1993 به اهداف اطراف انستیتوت علوم اجتماعی و افشار و در بقیه مناطق شیعه نشین شهر شروع کردند. پیشروی نظامیان حدود ساعت 5 صبح 11 فبروری آغاز شد و این زمان به عنوان زمان آغاز همه جانبه جنگ یاد می شود. اولین پیشروی قطعی نظامیان از جانب بادام باغ به بالای تپه رادار، بخشی از پشته افشار بود. نظامیان دولت اسلامی افغانستان بلافاصله نقاط بالای کوه را بدون مقاومت توانستند که تصاحب کنند و پوسته های دفاعی مهم حزب وحدت در آنجا آتش گرفته و تانک های مستقر در آنجا از حرکت بازماندند.
گروه اعزامی بزرگی هم از اتحاد و هم از جمعیت به سمت افشار از سمت غرب پیشروی کردند. نزدیکترین نقطه خط جبهه به هدف اصلی عملیات پلی تکنیک کابل بود. قوای جمعیت در امتداد سرک افشار از کارته پروان و هوتل انتر کانتیننتال به سمت انستیتوت علوم اجتماعی پیشروی کرده و از سمت شرق وارد افشار شدند. قوای دولت اسلامی به امتداد دیگر نقاط خطوط اول جبهه به ویژه قلمرو محصور غرب کابل پیشروی نکردند. گرچه به بمباردمان شدید ادامه داده و قوای فراوانی را برای حفظ تهدید پیشروی مستقر کردند.
به هرحال، ساعت ا بعدازظهر، خطوط دفاعی اصلی حزب وحدت به امتداد ستیغ افشار تحلیل رفته و مواضع آنها در انستیتوت علوم اجتماعی غیر قابل دفاع بود. مزاری و قوماندانهای ارشدش از انستیتوت پیاده فرار کردند. ساعت 2 بعدازظهر قوای دولت اسلامی توانستند که انستیتوت علوم اجتماعی را تصرف کنند و قوایی که از شرق و غرب پیشروی کرده بودند، در افشار یکجا شده و کنترل موثر منطقه را دردست گرفتند. آنها در خوشحال مینه و افشار مستقر شده، ولی پیشروی بیشتری نکردند. نظامیان شروع به امن سازی منطقه کرده، پوسته ها را ایجاد کرده و یک عملیات تلاشی را انجام دادند. این عملیات جستجو یا تلاشی بود که سریعاً یک سری از اعمال جنایت و چور و چپاول را به وجود آورد طوریکه شواهد عینی غیر نظامی ذیل شرح داده اند.
مزاری توانست تا خطوط دفاعی در امتداد کناره خوشحال مینه، پهلوی سیلوی مرکزی و کارته سخی را باز ایجاد کند. بناءً بیشتر غرب کابل را دراختیار داشت. برخی از اهالی افشار، به ویژه آنهایی که بیشترین آسیب را دیده اند، همراه نظامیان وحدت جابجا شده فرار کردند (این عامل به نظر می رساند تا نسبتاً شمار کمتری از جوانان در تلفات در گواهی ها ذکر شده باشد.) گرچه، اکثر جمعیت غیر نظامی افشار در این مکان بودند زمانیکه قوای دولت اسلامی ساحه را تصرف کردند. به خاطر بمباردمان، جنگ شدید و حضور نظامیان وحشی به نظر می رسد که تعداد زیادی از غیر نظامیان قادر به ترک ساحه در روز اول عملیات نبودند. به هرحال، یک هجرت گسترده در شب 11-12 فبروری به وقوع پیوست. زنان و کودکان اکثراً به سمت تایمنی در شمال کابل فرار کردند و در مکاتب و مساجد در چهار راهی اسماعیله پناه گرفتند. برخی از پیرمردان ترجیح دادند تا بمانند و از خانه و دارایی ها محافظت کنند، اما شواهد نشان می دهد که نظامیان اکثراً مردان را هدف توقیف های خود سرانه و قتل عام قرار دادند به عبارت دیگر غیر نظامیان مذکر آزاد نبودند تا منطقه را ترک کنند. اکثر نجات یافتگانی که از افشار فرار کرده اند، از دیدن آوارها و جنازه ها در طول راه شرح داده و بیان داشته اند که آنها بعد از جنگ اصلی گریخته اند. در ختم روز دوم، جمعیت وسیعی از غیر نظامیان افشار را تخلیه کردند و به نظر می رسد که این هجرت رویدادی بود که به طور قاطعانه جنایات علیه غیر نظامیان در منطقه را پایان داد.
در روز دوم عملیات، 12 فبروری مسعود جلسه ای را در هوتل انتر کانتیننتال با تعویق تشکیل داده و در مورد ترتیبات برای امنیت مناطق تصرف شده جدید گفتگو کردند. در این جلسه قوماندان های ارشد دولت اسلامی و اشخاص سیاسی به شمول ربانی، سیاف، آیت الله محسنی، آیت الله فاضل، و جنرال فهیم حضور یافته بودند. دولت اسلامی طلب کرد هیئت وکلای مردم شیعه را و حسین انوری به عنوان قوماندان برجسته دولت اسلامی از جانب غیر نظامیان شیعه تحت فشار بود تا ترتیباتی برای امنیت آنها بگیرد. در این جلسه دستور به توقف کشتار و چور و چپاول داده شد و به روی معاوضه سفرا بین احزاب مختلف برای شناسایی اسیران توافق صورت گرفت. همچنان عقب نشینی نیروهای تعرض کننده ومستقر کردن یک نیروی کوچکتر در مناطق جدید فراخوانده شد. بزرگی و عظمت جنایات واقع شده در دو روز اول عملیات ، قبل از این جلسه، به طور واضح بسیار دیر بود تا از جنایات اصلی جلوگیری شود. همچنین این جلسه به نظر می رسد که در توقف چور و چپاول منطقه بی اثر و بیفایده بود طوریکه ویرانی خانه ها در افشار به طور فزاینده بعد از جلسه رخ داد.
جنایات جنگی: حملات نامشخص، تجاوزات جنسی، آدم ربایی ها و قتل عام ها
گلوله باران و بمباردمان کورکورانه مناطق غیر نظامی
منطقه افشار در روز اول عملیات مورد هدف سلاح های ثقله قرار گرفت. اهداف نظامی عمده، انستیتوت علوم اجتماعی و دیگر قرارگاه های اصلی وحدت بوده است. گرچه، انستیتوت علوم اجتماعی هرگز صدمه ندید. اکثر راکت ها، گلوله های تانک، و آوان ها در مناطق رهایشی غیر نظامی فرود می آمد. چون مراکز فرماندهی نیروهای اتحاد و جمعیت هردو در محدوده افشار بود، آشکار می شود که این حمله هدف داشت تا جمعیت غیر نظامی را از افشار بیرون براند که در انجام آن موفق شد. شمار کشته شدگان در این حمله (به جز آنهایی که قتل عام شدند) نامعلوم است. تقریباً هر شاهدی که پروژه عدالت افغانستان همراهش مصاحبه کرده از دیدن اجساد در منطقه بیان داشته اند. در حقیقت، گلوله باران و فیر آوان بسیار شدید بود که تعداد زیادی از ساکنان در روز اول پنهان شده و سعی به ترک منطقه نکردند. گرچه این امر ممکن تلفات غیر نظامی رااز بمباردمان کاهش داده باشد، اما این غیرنظامیان را در مقابل جنایات بعدی صدمه پذیر نمود.
قتل عام ها و مفقودی ها
طوری که در فوق ذکر شد، احزاب درگیر جنگ طبق ماده عمومی 3 معاهده جنوا که قتل عامها، شکنجه و گروگان گیری را ممنوع کرده بود، محدود شده بود. شهودی که پروژه عدالت افغانستان همراه آنها مصاحبه کرده است، بیان داشته اند که گروهی از عسکران حزب وحدت از قرارگاه های وحدت در انستیتوت علوم اجتماعی توسط قوای اتحاد اسلامی در 11 فبروری اسیر گرفتند. علاوه بر این، تعداد زیادی مردان غیر نظامی و مظنون به ملیشه های وحدت از ساحه افشار دستگیر شدند بعد از اینکه اتحاد آن جا را تصرف کرد. شمار گرفتار شدگان نامعلوم است. یک گروهی از اسیران هزاره که توسط اتحاد اسلامی نگهداری می شد، متعاقباً توسط قوماندان های اتحاد برای دفن اجساد عملیات افشار بعد از یک هفته استفاده شدند. این گروه از شاهدان گزارش داده اند که اقاربشان در بین زندانیان غیر نظامی و نظامی گرفتار شده توسط اتحاد بودند که متعاقباً مفقود شده و باور بر این است که توسط قوای اتحاد آناًبه قتل رسیده باشند. پروژه عدالت افغانستان فقط قادر به بیان تعداد کمی از قربانیان بوده است. برخی دیگر از مردان از خانه هایشان گرفتار شده اند.
یکی از شهود به نام ع. به پروژه عدالت افغانستان اظهار داشت که وی و فامیلش سعی کرده بودند که فرار کنند، اما گلوله باران و راکت باران بسیار شدید بود. " ما به خانه خسور مادرم دویده و آنجا پنهان شدیم. دیگر مردمان به ما گفتند که مردم به روی جاده ها کشته شده بودند. سرانجام یک تعداد کمی از دیگر فامیل ها به ما پیوستند. ما می توانستیم مخابره های بعضی از افراد سیاف را بشنویم و به آنها اخطار داده می شد که جنگ را بالای اموال چورشده شروع نکنید. مردان مسلح که از سیاف و از جمعیت بودند، همه خانه ها را چور کردند. افراد سیاف پشتو صحبت می کردند و جمعیتی ها دری صحبت می کردند. من فامیلم را به دیگر مکان فرستادم و خود در خانه ماندم. حدود ساعت 11 قبل از ظهر، یک قوماندان بنام عزت الله (از اتحاد) به همراه حدود ده نفر مسلح به خانه آمدند. من به امید اینکه نظامیان فکر کنند که در خانه کسی نیست در را باز مانده بودم. آنها به داخل آمده و مرا لت و کوب نمودند و مرا به بند قرغه برده و به همراه حدود 60-65 مرد به داخل یک کانتینر انداختند. آنجا بسیار شلوغ بود. بعضی اوقات برخی از مردان بیرون کشیده شده و از آنها کار می کشیدند مانند شکستاندن چوب." بعد از یک هفته به همه زندانیان گفته شد که چقدرباید پرداخت کنند تا آزاد شوند. به این شاهد گفته شد که باید$ 5000 (دالر) پرداخت کند. وی به آنها گفت که اینقدر پول ندارد اما دوستانش از پغمان آمدند و برای رهای وی پرداخت کردند.
یکی از شاهدان زن بنام ب. به پروژه عدالت افغانستان گفت که نیروهای نظامی اتحاد اسلامی وی را لت و کوب کرده و شوهر غیر مسلحش را از منطقه مسکونی شان در افشار دستگیر کرده که وی هنوز لا درک می باشد.
یکی از شهود بنام C به پروژه عدالت افغانستان اظهار داشت که عسکران خانه ها را برای پیدا کردن مردها تلاشی می کردند. من به پغمان برده شدم. در شب در یک کانتینر نگهداری شدم. در جریان روز من و حدود 10 الی 20 نفر دیگر مجبور به کندن سنگر بودیم. کانتینرهای زیادی در آنجا بود. در شب برخی از مردان بیرون کشیده شده و باز نمی گشتند. ما می توانستیم صدای فیر را بشنویم و حدس می زدیم که آنها کشته شدند. فکر می کنم بعضی از آنها در سنگرها دفن شدند. بالاخره من با پنهان کردن خود در رودخانه در زیر پل فرار کردم. من ساحه را ترک کرده و به کویته رفتم.
شاهد زنی بنام م. به پروژه عدالت افغانستان گفت که ساعت 7 صبح، زمانیکه اتحاد اسلامی افشار را تصرف کرد، یک گروهی از مردان مسلح به محوطه خانه اش آمده و شوهرش س. را دستگیر کردند. آنها وی را بعد از 45 روز رها کردند. وی بسیار وحشیانه لت و کوب شده بود که شنوایی اش برای همیشه آسیب دیده و کر شده بود. طبق گفته همسرش، وی همچنین در شناختن افراد مشکل داشته است. بعد از اینکه وی توقیف شد، گروه دومی حدود 10 الی 15 نظامی اتحاد بین ساعت سه تا سه ونیم بعد از ظهر وارد خانه شدند. آنها ادعا کردند که پشت نیروهای وحدت می گردند. آنها از بازوی پسر این زن (م) گرفتند. "پسرم یازده ساله بود. آنها وی را نگهداشته و پرسیدند پدرت کجاست؟ آنها تفنگهایشان را طرف وی نشانه گرفتند و من خودم را روی وی انداختم. من به روی دست و پایم تیر خوردم. اما پسرش پنج بار تیر باران شد. وی مرد." بعداً نظامیان دارایی های فامیل را گرفته و رفتند.
شاهد 75 ساله ای بنام ک. بیان داشت که نظامیان وابسته به سیاف وی را از سر جوی افشار در روز عملیات افشار، 11 فبروری ربودند. وی یکی از گروه های هفت نفری بود که زندانی شده و شدیداً مورد لت و کوب قرار گرفته و وادار به کمک به حمل اجناس چور شده از افشار به عنوان جوالی شده بود. نیروهای نظامی اتحاد بعداً در آن روز وی را به کمپنی (منطقه کنترل شده سیاف) برده و مدت دو ماه وی را نگهداشتند. قوماندانی که وی را دستگیر کرده بود، غلام رسول وابسته به سیاف بود. وی اظهار داشت که بعد از آن به مدت دو ماه در شکردره به عنوان زندانی انور دنگر بود و بعداً سه ماه دیگر در فرزه (Farzah) به قوماندانی حنیف بود. وی شاهد بود که نظامیان یک از اقاربش بنام قمبر ظاهر را فوراً کشته اند.
شاهدی بنام غ. برای مدت کوتاهی دستگیر شده و توسط نیروهای اتحاد در روز اول عملیات تا حد بیهوشی لت و کوب شده است. زمانی که وی بعداً به منطقه برگشته، وی دو جسد را از چاه خانه اش بیرون کشید و تخمین می زند که خودش 30 الی 35 جسد را هنگام فرار از منطقه دیده است ( به شمول یک سر بریده شده در روی یک پنجره).
عبدالله خان، 67 ساله از ولایت غزنی توسط قوماندان عزیز بنجار، یکی از قوماندانان سیاف در افشار دستگیر شده است. مابقی فامیل در جریان عملیات نظامی اصلی به تایمنی فرار کرده بودند. عبدالله خان برای محافظت اموال خانه اش در افشار مانده بود. به هرحال، تمام اموال خانه در جریان عملیات دزدیده شده و خانه ویران شد. فامیل نتوانسته بودند تا عبدالله خان را ردیابی و پیدا کنند و بناءً وی گمشده باقی ماند.
شاهدی بنام ش. به پروژه عدالت افغانستان گفت: زمانی که نیروهای اتحاد وارد خانه اش شدند، آنها پدرش را داخل محوطه تا سرحد مرگ لت و کوب نمودند. سپس، آنها تمام اموال خانه را دزدیدند.
تجاوز جنسی توسط نیروهای اتحاد
در جریان عملیات افشار، قوای اتحاد اسلامی سیاف برای بیرون راندن مردم غیر نظامی از منطقه از تجاوز جنسی و دیگر حملات علیه غیر نظامیان استفاده کردند. پروژه عدالت افغانستان همراه تعدادی از شاهدانی که شرح واقعات تجاوز جنسی توسط قوای اتحاد در جریان عملیات افشار را داده اند، مصاحبه کرده است. شاهدی بنام م. (اظهارات فوق را ببینید) از دست و پایش زخمی شد زمانی که نظامیان اتحاد به پسرش فیر کردند. وی بیان داشت: "در حالیکه هنوز از من خون می رفت، آنها به من تجاوز کردند." وی اظهار داشت که سه عسکر وی را پایین نگهداشته در حالیکه چهارمی وی را در زیرزمین خانه خودش تجاوز جنسی کردند. چندین زن دیگر نیز به خانه م. پناه آورده بودند: یک همسایه بنام ز. و دو دخترش و یک زن دیگر بنام ر. نظامیان اتحاد دو دختر ز. که 14 ساله و 16 ساله بودند و زنی بنام ر. را تجاوز کردند. عسکران آنها را به نوبت به زیرزمین برای تجاوز بردند. یکی از دختران ز. توسط برچه زخمی شد وقتی که وی کوشش برای مقاومت می نمود.
یکی دیگر از شاهدان زن بنام س. بیان داشت که مردان مسلح به خانه اش در افشار سیلو در روز دوم عملیات افشارهجوم آورده بودند. آنها وی را لت و کوب کرده و خودش و خواهرش را در خانه شان تجاوز کرده و دارائی هایشان را به یغما بردند.
یک شاهد زن بنام ش. بیان داشت که بعد از تصرف افشار، نیروهای اتحاد اسلامی به زور ساعت 7 صبح وارد خانه اش شدند. آنها به چهار دختر به شمول ش. خواهرش که 14 ساله بود، و دو تن دیگردر محوطه خانه مسکونی شان تجاوز کردند.
گزارشات زیاد دیگری از تجاوز جنسی وجود دارد. شمار زنان تجاوز شده نامعلوم است. ساکنان افشار تا سال 2001 برنگشتند. در اواسط سال 2005 منطقه اکثراً هموار باقی مانده، گرچه برخی باشندگان اسبق به مخروبه های خانه های سابق خویش بازگشته اند.


اسد
هر وقت ميديدم کسي دمبوره مينوازد، فکر ميکردم کار دشواري نيست. دمبوره، چندان پيچيده نيست، دو تار دارد. با دو تار به آساني ميشود بازي کرد. امروز، يکي از دوستانم دمبوره پدرش را آورده بود؛ خواستم استعدادم را در دمبوره امتحان کنم. دوساعتي کامل زور زدم، حتي نتوانستم يک «کوک» دمبوره را به درستي اجرا کنم، در نهايت خودم را گم کردم و گيج و منگ و عصبي و نامربوط ناخنهايم را برتارها ميکوبيدم. صداي که توليد ميشد مزخرف بود؛ فاقد هارموني. حالا تازه ميفهمم که نواختنِ اين «موسيقي» چقدر دشوار است؛ هماهنگي ميان تارهاي دمبوره، يک «سرورسرخوش» استعداد ميخواهد، يک «صفدرِ توکلي» پشت کار و يک «داود» عشق و شور و حماسه.
دمبوره موسيقيِ هويتي نيز هست. ميتوان ميان دمبور و تاريخِ افغانستان نوعي قرابت بر قرار کرد. تاريخِ افغانستان تاريخ تکصدايي است؛ تاريخي که از يک تار يا از «هَي هَي چوپان» به گوش ميرسد. دمبوره يا دوتار، اما تاريخ دو صدايي است که تنها با تنظيمِ صداي تارهاي موازي، ميتوان آوايِ معنادار توليد کرد؛ تارهايي که يکي صداي «بم» دارد و ديگري صداي «جانخراش» که در زيرِ رگبار ضرباتِ انگشتان مي نالد، اما بدون ترکيبِ اين صداها نميتوان «سخنِتاريخي» گفت. آنچه در افغانستان وجود ندارد، ترکيبِ صداهاست؛ ما بايد ياد بگيريم صدايِ مان را با صدايِ ديگران ترکيب نماييم. هرچند تنظيمِ نتها و آواهاي تاريخي که با دو، سه، يا چندين تار نواخته شود، دشوار است؛ همان گونه که تنظيم و هماهنگيِ صداي دوتار، اما به هرحال صداي که از يکتار به گوش ميرسد، فاقدِ هيجان و بيمعناست؛ ما به تاريخ دوتار، سهتار و چندين تار، دو آوا، سه آوا و «هزار» آوا نياز داريم. يومالحسابِ تاريخ، زماني است که همة تارها، آواها، سازها و آوازها در يک هارمونيِ هماهنگ همديگر را تکميل نموده و «جلادان» و جانيانِ تاريخ را محاکمه نمايند.
غرب و دشواريهاي تعامل با کرزي
جعفر عطایی
منبع: صدايِ فارسي بيبي سي
با انتقال قدرت در واشنگتن و آغاز به کار دولت باراک اوباما، به نظر می رسد رابطه غرب و آقای کرزی رئیس جمهوری افغانستان وارد مرحله تازه ای شده است، به خصوص که اخیرا واشنگتن میزبان چهار چهره رقیب و منتقد آقای کرزی بوده است. تاکنون غرب تلاش می کرد تا تنش روزافزون در روابطش با افغانستان را تا حد ممکن پنهان نگه دارد. هرچند که دیر زمانی است که ادبیات سیاسی آقای کرزی در برابر غربی ها تند و بی پروا بوده است.
گویا آمریکایی ها در دوران باقی مانده از ریاست جمهوری جورج بوش به مصلحت ندیدند تا تغییری جدی در روابط خود با دولت افغانستان ایجاد کنند، از همین جهت رویکردی محتاطانه تری در برابر تندی های آقای کرزی در پیش گرفته بودند.
اما حالا به نظر می رسد که تغییری که آقای اوباما به مردم آمریکا وعده داده است در افغانستان نیز منجر به تغییراتی خواهد شد که گفتگوی اداره اوباما با رقیبان و منتقدان آقای کرزی را می توان اولین گام علنی و عملی در این راه به حساب آورد.
حامد کرزی نخستین رئیس جمهوری منتخب افغانستان با حمایت همه جانبه غرب و آمریکا به قدرت رسید و از او انتظار می رفت تا نظامی بسازد که جایگزین رژیم طالبان شود و افغانستان را بسوی ثبات و نظامی مردمسالار و قانونمند رهبری کند.
بعد از هفت سال به نظر می رسد این خواسته ها در حد توقع مردم افغانستان و متحدان دولت آقای کرزی برآورده نشده است و افزون بر این از دید بسیاری از متحدین غربی او، "فساد و بی کفایتی دولت افغانستان به اندازه شورشیان طالبان در بی ثباتی مزمن این کشور نقش دارد".
هرچند آقای کرزی نیز بارها گفته است که متحدان بین المللی او نیز در مواجه شدن افغانستان با وضعیت موجود نقش دارند و فساد نیز به گفته آقای کرزی در نهاد های بین المللی کمتر از ادارات دولتی افغانستان نیست.
هرچند که آقای کرزی در برآوردن انتظارات غرب توفیق چندانی نداشته است، اما رقیبان مطرح او نیز به غیر از تکیه بر نقاط ضعف و ناکارآمدی دولت کرزی برگ برنده ای در دست ندارند؛ به خصوص که تمام آنان خود عضو دولت کرزی بوده اند و هر کدام به نحوی در خلق وضعیت فعلی نقش داشته اند. توانایی های شخصی آنان نیز چندان نسبت به آقای کرزی متفاوت نیست.
ظاهرا مردم افغانستان نیز همچون آقای کرزی از کشور های کمک کننده به افغانستان نا راضی اند و می گویند حضور آنها فقر را کاهش نداد، نا امنی را کمتر نکرد و در یک کلام سبب تغییر محسوسی در زندگی آنها نشد.
دلایل و عوامل وضعیت کنونی هرچه باشد، نتیجه آن تنش در رابطه دولت کنونی و متحدان آن است، اگرچه آقای کرزی برای جلب توجه و حمایت جامعه بین المللی راه های متفاوتی را در پیش گرفت. اما به نظر می رسد که این تدابیر تا هنوز نتوانسته است اثرمثبتی به دنبال داشته باشد.
اقدامات مقطعی و گسسته
دولت افغانستان برای بهبود وضعیت امنیتی، مدتی از راه های مختلف تلاش کرد تا طالبان را به پای میز مذاکره بکشاند و در این راه تا تضمین امنیت ملا عمر رهبر طالبان پیش رفت.
در مبارزه با فساد، تاکنون ادارات متعدد مبارزه با فساد در ساختار دولت ایجاد شده است، در گوشه و کنار کشور عده ای به جرم فساد بازداشت و محاکمه شده اند، همه این تدابیر برای ترمیم تصویر خدشه دار دولت و بهبود وضعیت در پیش گرفته شده است، اما اکثر آنها در حد انعکاس رسانه ای باقی مانده است و روی برنامه های نسبتا اساسی، بصورت بریده از هم و پراکنده کار شده است و کمتر به دوام برنامه ها و رابطه سازمانی برنامه های با یکدیگر فکر شده است.
شاید به همین دلیل است که دست کم احساس می شود شماری از برنامه ها نیمه کاره و نافرجام رها شده اند. شاید بسیاری از این اقدامات، واکنش آنی به فشار جامعه جهانی بوده است که با فروکش کردن فشار ها برنامه ها نیز از یاد رفته است.
نیویورک تایمز به نقل از دستیاران آقای اوباما وضعیت در افغانستان را آشفته و درهم و برهم توصیف کرده بود. وزیر خارجه اوباما نیز در نخستین اظهاراتش دولت آقای کرزی را "دولت تخدیر" خطاب کرد. این اظهارات نشان می دهد که رابطه تنش آلود میان متحدان دیروز ، آمریکا و دولت آقای کرزی، عریانتر و بیشتر می شود.
در مقابل، آقای کرزی نیز تلاش دارد تا اهرم های فشار تازه ای خلق کند تا در نهایت متحدانش را از حمایت احتمالی رقیبانش بازدارد. انتشار نامه ای از سوی آقای کرزی به سران کرملین برای جلب حمایت روس ها، سفر معاون دوم دولت به ایران و رسانه ای کردن دریافت سلاح از منابع غیر غربی، می تواند در همین زمینه قابل بحث باشد.
تیغ دو دم
هنوز مشخص نیست فشارهای جدید رئیس جمهوری افغانستان تا چه حدی بر متحدانش اثری بگذارد که نتیجه آن به نفع آقای کرزی و تیمش باشد، بدون شک اگر آقای کرزی بتواند غرب را به نحوی به چالش بکشد که در نتیجه آنها را مجددا وادار به حمایت از خود و تیمش کند، شاید بتواند با تاکیدی که به تغییر استراتژی در مبارزه با تروریسم دارد وضعیت را به نحوی تغییر دهد که هم وضعیت بهبود یابد و هم خود حمایت غرب و آمریکا را در انتخابات بعدی داشته باشد.
اما از سوی دیگر بعید نیست که این رفتارها به دست مایه خوبی برای رقیبانش برای بی اعتبار کردن بیشتر او نزد غربی ها بدل شود و در نتیجه متحدان آقای کرزی بیشتر و بیشتر از او فاصله بگیرند.
از همکاران دیروز آقای کرزی عده اندکی در کنار او مانده اند. زلمی خلیلزاد، سفیر پیشین آمریکا، دیگر از جایگاه و نفوذ سابقش برخوردار نیست، علی احمد جلالی وزیر سابق داخله و اشرف غنی احمد زی وزیر سابق مالیه اکنون به رقیبان و منتقدان جدی آقای کرزی بدل شده اند.
وضعیت بگونه ای است که اگر آقای کرزی مصمم است تا در قدرت بماند باید تصمیم های دشواری بگیرد. مبارزه جدی با فساد، که در واقع می توان گفت مبارزه با افراد و شبکه های قدرتمند در درون دولت است، دستگیری قاچاقبران عمده مواد مخدر، و اصلاح و تغییر در اداره ای به شدت آلوده به فساد، کمترین توقعی است که واشنگتن از آقای کرزی دارد.
هنوز تصویر کامل رابطه آقای کرزی با غرب بعد از انتقال قدرت در واشنگتن نمایان نشده است. هرچند که آقای کرزی در برآوردن انتظارات غرب توفیق چندانی نداشته است، اما رقیبان مطرح او نیز به غیر از تکیه بر نقاط ضعف و ناکارآمدی دولت کرزی برگ برنده ای در دست ندارند؛ به خصوص که تمام آنان خود عضو دولت کرزی بوده اند و هر کدام به نحوی در خلق وضعیت فعلی نقش داشته اند. توانایی های شخصی آنان نیز چندان نسبت به آقای کرزی متفاوت نیست.
چالش اصلی
تمرکز غرب روی یافتن جایگزین برای آقای کرزی بدون خلق سیستمی که توان هضم واقعیت های افغانستان را داشته باشد نمی تواند بن بست فعلی را بشکند. وضعیت فعلی نباید تنها به حساب شخصی آقای کرزی گذاشته شود، بلکه سیستم اداری که بعد از سقوط طالبان در افغانستان ایجاد شده است نیز باید مورد ارزیابی قرار بگیرد و در جهت تکامل آن کار شود.
سیستم سازی و یافتن مدیر کار آمد در بستر نامساعد سیاسی و فرهنگی افغانستان "بزرگ ترین چالش" پیش روی آمریکا است.
سیستم سازی و یافتن مدیر کار آمد در بستر نامساعد سیاسی و فرهنگی افغانستان "بزرگ ترین چالش" پیش روی آمریکا است.
این ممکن نیست مگر با مطالعه گسترده اشتباهات هفت سال گذشته و بررسی قسمت زیاد آن، فراتر از حوزه کاری افراد و چهره های مشخصی که در این هفت سال نقش داشته اند.
هرچند که کم کم غربی ها گویا به این نتیجه رسیده اند که نباید از افغانستان توقع بالایی داشته باشند، اما آنچه این روزها در ایالت سرحد پاکستان رخ داده است، نشان می دهد که ایجاد ثبات در افغانستان گزینه ای انتخابی نیست بلکه کلید موفقیت سیاست غرب در سطح منطقه است.
تو که مٌوری نظر با کی کَنُوم يار!

اسد بودا
توکه موري دَ اينجي چه کَنُوم يار؟/ در اين دنيا نظر با کي کَنُوم يار؟ / گلي خوشبوي زيبايم تو بودي/ گلي بي بوي کي رَه بو کَنُوم يار؟ الهه رفت و از مسابقة «ستاره افغان» حذفش کردند. جعفر ميگفت:«امسال سال الهه است»، سالِ الهه اما ديشب نه با «سرور» و شادي، بلکه با اشک پايان يافت، از آخرين آوازِ «الهه» صدايِ «آبه ميرزا» به گوش ميرسيد:«بنالم تا بنالد کوه-و-کوهسار!» حذفِ «نابهنگامِ» او را بايد معنادار دانست: تبعيض و نابرابري جنسي و قومي در افغانستان. الهه، دليلِ فاجعه است، اما نه از آن جهت که از مسابقه ستاره افغان حذف شد، بل بدان خاطر که در افغانستان، «بودن» نياز به «اثبات» دارد. اثبات از طريق نفي و به گفتهاي الهه «تحملِ تمامي حرفهاي ناروا» در جامعة هزاره از آن رو که «زن» است و در افغانستان از آن جهت که «هزاره» است. الهه تلاش کرد خودش را «اثبات» کند، اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، نفي او بود. الهه رفت، الهه نفي شد، اما خدا را شکر که «ستاره افغان» نشد و همچنان «ستاره هزاره» باقي ماند. الهه با ستاره افغان نشدنش، ستاره شد. اينکه نفي ميشود، دليل است بر اينکه هست؛ ناهستي، نيست و بنابراين نفي آن بيمعناست.
آن حقيقتي را که زبان قادر به بازنمايي آن نبود، الهه با رفتنش آشکار کرد: تبعيض مضاعف. رفتنِ او «کلامِ ناب» است؛ «بيانِ آشکار هستيِ از هرجهت نفي شده. نفيِ الهه ذهنِ زخمي هزارهاي «بلازده معتقد» را که تاب و توانِ صداي او را نداشت و حس ميکرد، صدايِ الهه «شرفِ» او را برباد ميدهد، تسکين خواهد داد. اين صدا از آن جهت که «اغوا» ميکرد، ترسآور بود و بدان خاطر که جاذابه داشت همه را از خود راند! و چرا ترسآور نباشد وقتي اين صدا همة آنهايي را که تظاهر به نفرت مينمايند، «افسونِ» ميکند. اين مردم سوگوار، عاشقِ صداي ماليخوليايي و ماتمزا است، شيفتة اورادِ مرموز و «تعويذ» و «طلسم» و «هاي هايهاي رياکارانه»؛ ديوانة آهنگهاي عزا و زخمزدن بر خويش. آواز جانخراش الهه، طلسم آن ها ميشکند؛ آنها «غم» و اندوه ميخواهند نه شادي و «سرور» و بنابراين تاب صداي افسونگر الهه را ندارند. صدايِ ماليخوليايِ اهريمنانِ بدآواز، پيامآوران مرگ و نيستي و «دراکولاي خونآشام»، آنها را به وجد و طرب ميآورد، نه «فرشتگانِ خوشآواز» چون الهه که در شهر مرگ صداي «سرور» و زندگي را ميسرايد.
الهه از خطر «ستاره افغان شدن» جانِ سالم به در برد. ستاره افغان، اين پروژة «سياسي_اقتصادي» چيزي جز همان روندِ رو به مرگِ فرهنگ در اين کشور نيست. چرا «ستاره افغان»؟ ونه «ستاره هزاره»؟ «ستاره ازبيک»؟ «ستاره تاجيک»؟، «قزلباش» و «بلوچ» و اقوام ديگر؟ اين روندِ شتابان «حذفِادغامي» و استحالة هويتِ اقوام ديگر در هويتِ مجعولِ به نام «افغان» چيزي نيست، جز بر بادرفتنِ تاريخ و فرهنگِ اين سرزمين. الهه اما در دل اين کليت ادغام نشد و همچنان از هر حيث «استثنا» باقي ماند؛ استثنا از حيثِ زن بودن، تا قاعدة شرفِ دروغينِ مردانه بر اساس آن خود را برسازد و استثنا از حيثِ غيرافغان بودن، تا کليت بياساس افغان با طردِ او خود را تعريف کند. اگر الهه ستاره افغان ميشد «در اين دنيا نظر با کي ميکديم»؟ الهه ستاره افغان نشد، «ستاره» شد. اشتباه است اگر «ستارهافغانبودن» مساوي «ستاره» بودن فرص کنيم، ستارهافغان نبودن به معناي ستارهنبودن نيست. دراين آسمان بيکران بيشمار ستاره وجود دارد. درست در آخرين لحظه که ستاره افغان نبودنش قطعي شد، «الهه» در ترانه هزارگي «تو کيموري» درخشيد، به کردار هزاران ماه تابان و به روشنيِ تماميِ ستارگانِ آسمان.
الهه با اجرايِ ترانه هزارگي مسابقه را باخت و رفت اما نه براي هميشه؛ بازنده، برنده است، او باخت تا ببرد. الهه وعده داده است که بر ميگردد، خيلي زود تر از «وقتِ گلِ ني». دعا کنيد که بيايد و اينبار نه با چشمانِ بادامي لبريز از اشک، بلکه با البومها و ترانههايش همه جا را ستاره باران کند. مردم «چِشم دَ رايِ الهه» هستند. وقتي باز آيد «دانه دانهگل» فرشِ راه او خواهيم نمود.
باراک حسين اوباما؛

اوباما رسما رئيس جمهورِ آمريکا شد. «مراسمِ تحليف» او که ما آن را از طريق شبکة تلويزيوني «سي اِن اِن» ديديم، با شکوه بود؛ شکوهي همزمانِ ترس و اميد. مردِ«سياه» در ميانِ شور-و-شاديِ و احساسهاي رنگارنگِ مردمِ آمريکا، شايد هم بسياريِ از مردم جهان، به کاخِ «سفيد» پا نهاد. اوباما گريه کرد. تصوير رويايي و شاعرانة «جوزف کاريوکي» شاعر همتبارکينايِ وي که ميگفت:«امشب باراني است/ بويش را در هوا حس ميکنم/ چه انتظار کشيدهايم ما!/ محبوم گفت که خواهد آمد/ با باران» به واقعيت بدل شد. اوباما اين چهرة سياه و ممنوعِ تاريخ در دهة اول قرن بيست و يک آمد با باران، با اشک و بالبخند. در سيمايِ همسرِ اوباما شاديِ غمآلودي نقش بست؛ در چهرة مات و رنگ و رو رفتة «ملکه سياه» تماميِ رنجهاي تاريخ هوايد بود؛ دخترِ کوچکش ميخنديد. لحظههاي خاطرهانگيزِ «درخشسِ» پدرِ «سياهش» را که براي سياهان يک لحظة استثنايي و تاريخي به شمار ميرود، در حافظة دوربيني که در دست داشت ضبط ميکرد، شايد به اين دليل که ميخواست از روياي تحققيافتة سياهان «عکسرنگي» بگيرد. اوباما گفت:«تاريخ تغيير کرده است» ديگران نيز که از اين وضعيت خستهشدهاند گفتة او را باور کردند و يا ناگزيرند باور کنند. اقليتهاي ستمديده در هرکجاي دنيا به خوشاقبالي اوباما غبطه خوردند. شايد هم در ته دل با خود گفته باشند که اگر در آمريکا ميبودند، آنها نيز شانسِ اوباماشدن داشتند. براي خواندن کاملب اين مطلب به سايت نما نما مراجعه شود.
آدمها و آدمکها
عيسي- مسيح
امام حسین: مردم بنده دنیا هستند ودین شان بازیچه زبانشان شده است . اگر توسط بلای امتحان شوند آنگاه معلوم خواهد شد که دیندار واقعی چه اندکند. آری همین آزمون و امتحان است که در آن آدمها وآدمکها از هم باز شناخته می شود. به راستی که شهادت نمیتواند زبنده هر نامی باشد. شهید وشهادت با نام مبارک حسین بن علی زیباست، شهيد مرگي است شيک و والا و ارادي خودخواسته. مرگ شیک، هدیه الهی است و هرکس افتخار آن را ندارد. تاریخ به حسین افتخار میکند که درآزمون عقل و عشق ، عشق را بر عقل ترجیج دهد تا شهادت زبنده نام او گردد. عشقی که عقل دوراندیش نیز آن را تحسین می کند . عقل معاش و عقل معطوف به هدف همیشه بیشتراز یک قدم را نمی بیند؛ تنها عقلِ اشراقيِ که در سرخي و روشنيِ خون زنگار از چهرة برگرفته، بيآنکه «فريبِ مکر ليل و نهار» در جان روشنشدة او کارگر باشد، گذشته را ميبنيد، امروز و فردا و فرداها. حسین شهید میشود تا جاودانگی خود درتاریخ را جشن بگیرد ولی یزیداست که با شیادی و شکمبارگی و زن بارگی ننگ تاریخ میشود. اسارت زن و فرزند حسین اسارت نیست، آزادگی محض است، چشمهای کور ما است که زینب را اسیر میبیند ورنه او قهرمانی است که بادرفش آزادگی بربالای قلهای ایستاده است و بشر را به آزادگی و آزادی فرا می خواند. تاریخ جولانگاه امتحان و آزموزن است که تنها آدمها میتوانند از این آزمون موفق سر برآورند نه آدمکها . مرگ شیک و شهید به راستی زيبنده نام جادوانِ عبدالعلیمزاری است و شهادت برازنده قامتِ بلند و استوار او . مزاري شهيد است: حضورِمطلق. اگر کلمه مقدس شهید را کنار نام شیخ آصف قندهاری بگذاریم سستی نام، پليديِ فکر و پلشتيرفتار او، اين زيباترين کلمه را به امر پوچ و مضحک بدل خواهد کرد. به راستی شيخ آصفرا چگونه ميتوان توصيف کرد؟ آيا اين شيخ «شياد شکمباره و شهوتران» که زندگي نحسش را در شیادی و شکمبارگی و زن بارگی مصرف کرده کلماترا نجس نميکند؟ و یا اگر نام شهید را کنار نام «عبدالکریم خلیلی» بگذاریم خلق از اين ترکیب ناهمگون رنجیده خاطرخواهند شد. خلیلی که مکارانه خود را «سرباز کوچکِ مردم» میدانست درآخر تمام هستی مردم را دربامیان با 5 میلیون دلار وعده عربستان معامله کرد. ویادر این سفرش به ایران همه حقوق مهاجرین را به بهای اندک به بازار مکاره سياست عرضه کرد. از خلیلی این کار بعید نیست چون او یک تاجراست . تاجر عقل معاش میداند وحساب ریاضی که دو و دو می شود چهار. او موهای سرش را در حساب بگیر و بستان از دست داده است. خلیلی وشیخ آصف سخت بیمارند. دیر یا زود فلینگ از این دنیا می بندند ومی روند. ممکن است چند صباحی را روی ارابه های قرص وکپسول سپری کنند ولی سعادت یک مرگ شیک را از دست داده چون آدمک هستند نه یک آدم. مرگ شیک مال آدمها هست نه آدمکها . به نظرمن، در محرم برای اینکه بیایم بر مظلومیت حسین گریه کنیم باید برای مظلومیت خود بگرييم ، برای مظلومیت انسان گریه کنیم که چگونه این انسان ، خلیفه خدا در زمین ، این قدر پست وذلیل و کور میشود که دشنه اش را بخون حسین آلوده می کند ؛ از آدمها چنین کاری ساخته نیست، مگر اینکه آدمک باشند.


