كتابها و فاشيستها

اسد بودا
بيستمين نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به پايان رسيد، عدهاي به مال و منال رسيدند، برخي دكور خانة شان را با خريدن كتابها تكميل كردند و كساني هم كتابهايي را كه واقعا نياز داشتند، از نمايشگاه تهيه كردند. نمايشگاه كتاب تمام شد، فروشندگان محل فروشگاه را ترك كردند، اما بازار اردوگاههايي كه مهاجرين افغاني را همچون «لشكريانِاموات» در كام خود ميبلعند، هر روز داغتر ميگردد، هر روز آوارگان بيشتري را فرا ميخواند و دامنِ اين فاجعة اخلاقي و انساني هر روز گستردهتر ميگردد و ابعاد وحشيانهتري به خود ميگيرد.
اما به راستي از نمايشگاه كتاب تا اردوگاههايِ مرگ و شكنجه و توهين و تحقير چه فاصلهاي وجود دارد؟ آيا اين تراكم فرهنگِ ذهني دنياي ما را انسانيتر كرده است؟ به نظر ميرسد، نمايشگاههاي كتاب همان اردودگاهها هستند، اردوگاههايي كه چهرة هفت رنگ و مكارش را در پشتِ جلد زرين و فريبندة كتاب از نظرها مخفي نگه ميدارند. همین کتابهايی كه «مُهرخريد» زينت جلد آنها است و با خلق مفاهيم جعلي جهان ما را تكهتكه كردهاند، با توليد انسانهای استانداردشده، اخلاقِ فاشيستي را به خورد ما ميدهند كه محصول اين اخلاق نا انسانيشدن جهان و به وجود آمدن نظامِ كنترل و حشيانه و «زندانها»، «مراقبتگاهها»، «تيمارستانها»، «خانة سالمندان» و «اردوگاهها»ـي مرگ براي «اتباعِ بيگانه» است. همين كتابها، از طريق «همسانسازي»، انسانها را «شيواره» ساختهاند، تا در نظام مبادله از قانون عرضه و تقاضا تبعيت كنند. همانگونه كه يك كالا پس از آنكه ارزش مصرفي خود را از دست داد از چرخة مبادله در انبار زبالهها بيرون افگنده ميشود، «انسان»، فيالمثل «مهاجرافغاني» پس از آنكه به ابزار فرسودة غير قابل استفاده و فاقد كاركرد بدل شد، به «اردوگاهها» تبعيد ميگردد. كتابهاي نظيرِ «قورباغهرا قورتبدهيد» جز توليد اخلاقي فاشيستي چيز ديگري را توليد نخواهد كرد، از آنجا كه ما در جهانانساني زندگي ميكنيم نه در جهان قورباغهها، بنا براين پياماصلي و حقيقيِ قوربارغه را قورت بدهيد، همان «انسانرا قورت بدهيد» ميباشد، نه چيز ديگر. اين قورباغه قورتدادن، يعني اينكه تا زماني كه انسانها ارزشِمصرفي و ابزاري دارندد از آنها استفاده كنيد، اما وقتي ارزشِمصرفي و ابزاريشان را از دست دادند، آنها را دور بياندازيد و در ارودگاههاي وحشت زنداني كنيد. بنا براين كتابها، همان فاشيستها هستند و فاشيست در مقام نظر به صورت كتاب هستي پيدا ميكند. كتابها در بارة طردشدگان چيزي نميگويند، كتابها نميگويند كه ساختمان اين نمايشگاه را كارگران افغاني ساختهاند. کتابها هستهای مرکزی و نظري فاشیسماند و اردوگاهها تجلی فاشیسم در حاشیهها. به هميندليل كتاب فروشيها هميشه در ميدانهاي اصلي، بازارهاي مركزي، پاساژهاي بزرگ و اين بار البته در «مصلي بزرگِتهران» و در هرجايي كه مبادلة زنده جريان دارد و حقيقت متراكم شده است، وجود دارند و اردوگاهها در حاشيههاي شهر، ورامين، تل سياه، سنگِسفيد، جادهاراك و جاهاي كه «حقيقت» از متن به حاشيه طرد ميشود تا براي ابد فراموش گردد. كتابها «تولدحقيقت» و اردوگاهها «گورستانِ حققيت»ـاند، اين توليد و طرد به پشتوانة قدرت و ايدئولوژيهاي از خود بيگانهكننده صورت ميگيرد. نمايشگاه كناب، جایی است برای حضور آدمهای لوکس و وقیح و اردوگاهها گورستان انسانهای بیپناه و آواره. هردو كارخانة توليد انسانهاي كالاي و وارونه هستند. از نمايشگاه كتاب تا اردوگاه، فرايند طبيعيِ توليد به مصرف طي ميگردد و اردوگاهها جايي است كه انسان «كالاييشده» ارزشِِِِ مصرفياش را به كلي از دست ميدهد و از چرخة نظام توليد خارج ميگردد.
اگر از اين منظر نگاه كنيم، همه ما قرباني فاشيست هستيم، چه آنهايي كه به نمايشگاه ميروند تا از سرخوشي و خماري افيون کتاب لذت ببرند و چه آنهاي كه به اردوگاهها فرستاده ميشوند تا زير ضرباتِ خرد كنندة چوب و چماق و تحقير مرگِ زنده را تجربه كنند. در هردو انسان وجود دارد، اما انسانیت غایب است. در نمایشگاه کتاب، فاشیسم توجیه تیوریک میشود و در اردوگاهها این تیوریها در مقام عمل تجربه میگردد. در نمایشگاه کتاب، دستورها نظري میبارد، کلمات، و نرم افزارها و درست همین کتابها و واژهها در اردوگاه شلاق میشوند ، چکمه و فحش و دشنامهای فاشیستی، هردو جلوههای متفاوت هستی فاشیستی را به نمايش ميگذارند. هردو مسلخ انسانیت است: در یکی انسانیت در پس واژههای مهمل و پوچ و بیمعنا نا پدید میگردد و در دیگری انسان زیر رگبار وحشيانة تازیانه و چکمه و چوب و چماق، تكه تكه و مثله ميشود.
آري دوستان! «نمایشگاه بین المللی کتاب تهران» تمام شد، اما «پروژة» افغانيبگيري هر روز شدت بيشتر پيدا ميكند و جمعیت اردوگاهها ا زاین بعد هر روز بیشتر خواهد شد. نمایشگاه به پايان رسيد، كتابها در درست مشتريان قرار گرفت تا ذهن آنان را با خواركِفاشيستي تغذيه كنند، اما اردوگاهها هر روز گرسنهتر ميگردد و آوارگان بيشتري نوش جان خواهند كرد. کتابها جویده میشوند و رگ و ریشه فاشیسم را تقویت ميكنند، تا براي به دامانداختن و طرد كردن انسانها به اردوگاهها راههاي مطمئنتر، علميتر و عمليتر پيدا كنند. نمایشگاهها همان اردوگاهها هستند و کتاب ها همان تازیانهها و کتابخوانها همان فاشیستها. چه آنها كه در نمايشگاه كتاب ميروند و چه من كه بايد اردوگاه بروم، همه مان در کام فاشیست میرویم و فاشیست به همة ما خوش آمد خواهد گفت، شما را با کتاب و مرا با لگد و چوب و چماق. نتیجه یکی است: همه ما قربانیاني بيدفاعي هستیم در دست فاشیستها.

