تبليغاتX
ساعت 13

ODEO

گفتگویی با علی امیری

نسیم فکرت

منبع: http://www.kabuli.org/


علی امیری، نویسنده و محقق مسایل فرهنگی
اگر با پلاگین این پلیر را در کامپیوتر تان نداشتید، شما می‌توانید این برنامه را مستقیما از اینجا دانلود کنید.

شش سال از حادثه يازدهم سپتامبر مى‌گذرد و در چنين روزى حملات تروريستى كه مركز آن عمدتا در افغانستان بود صورت گرفت. يازدهم سپتامبر سرنوشت‌ سازترين روز براى افغانستان به حساب مى‌آيد. در اين حادثه بيش از سه هزار نفر جان شان را از دست دادند و خسارات زيادى را به دولت ايالات متحده آمريكا وارد كرد. حادثه‌اى كه تمام معاملات و بندبازى‌ها برهم زد و صفحه تاريخ را از نو ورق زد. تشكيلات جديدى بنام جنگ عليه تروريزم و تغيير حكومت‌هاى افغانستان و عراق نتيجه يازدهم سپتامبر دو هزار و يك است.
بعد از يازدهم سپتامبر، جورج بوش رئيس جمهور آمريكا با ارائه طرح جنگ بر ضد تروريزم، قول داد پديده تروريزم را از دنيا ريشه كن كند و امنيت را براى ساكنين كره‌ى خاكى به ارمغان بياورد. حادثه يازدهم سپتامبر براى افغانها از اهميت زيادى برخوردار است. اگر يازدهم سپتامبر اتفاق نمى‌افتاد شايد امروز افغانستان در چنگ وحشى‌ترين رژيم دست و پا مى‌زد و خيلى از مناطق آن هم شايد خالى از سكنه مى‌شد.

در اين مورد نظرات يكى از نويسندگان و كارشناسان مسايل فرهنگى و سياسى افغانستان على اميرى را مى‌شنويم. بيشتر در مورد يازدهم سپتامبر و تاثر آن بر تحقق دموكراسى در افغانستان و موانعى كه فراروى تحقق دموكراسى وجود دارد را به بحث مى‌گيريم.

در ابتدا از آقاى اميرى پرسيدم، در يازدهم سپتامبر كجا بوده و اين حادثه مستقيما چه تأثرى بر زندگى او گذاشته و حالا كه افغانستان برگشته چه فكر ميكنه آيا احساس امنيت ميكنه.

حادثه يازدهم سپتامبر يك تاثر مستقيم روى افراد داشت. آنها افرادى بودند كه در اصل وقوع حادثه نزديك بودند و يا به نحوى دست اندركار حادثه بودند و يا آنهايى بودند كه كسانى نزديك خود را از دست دادند. به اين معنى تاثر خاصى روى من نداشت. ولى يك پيامد جهانى داشت كه نظم جهان را دچار يك دگرديسى كرد، ساختار روابط بين‌الملل را زير سوال برد، مناسبات حاكم بر روابط بين‌المللى را در واقع سر از نو واقع ساخت. و در نتيجه جهان متوجه شد كه نظم سياسى كلاسيك حاكم بر جهان جواب پس نمى‌دهد و بنابر اين بايد كانون‌هاى بحران را شناسايى كرد و منابع تازه براى خطر پيدا شده است، اگر اين چيزها را در نظر بگيريم، تاثر جهانى داشته است يازدهم سپتامبر، از اين جهت، روى افغانستان و زندگى افراد و اشخاص مثل من هم تاثر خاصى خود را داشته است.

بعد از يازدهم سپتامبر جامعه جهانى و در رأس آن آمريكا توجه چشم‌گيرى روى افغانستان داشتند و وعده‌هاى زيادى هم دادند. اما حالا شش سال از اين حادثه مى‌گذرد و خيلى‌ها براين باورند كه جامعه جهانى به وعده‌هاى شان وفا نكرده‌اند و حتى امروز امنيت نسبى هم حاكم نيست. در اين مورد اميرى مى‌گويد:

شايد حق با شما باشد ولى قضيه پيچيده‌تر از آن است. هنوز تمام عواقب و پيامد‌هاى حادثه مورد بررسى قرار نگرفته است و مواضع كه حادثه در آن مواضع تأثر خود را منعكس مى‌كرد هم هنوز به حدى كافى روشن نيست. بطور مثال مستقيما حادثه يازدهم سپتامبر روى عراق و افغانستان تأثر مستقيم داشته است. روى سياست‌هاى منطقوى برخى كشورهاى منطقه كه نسبت‌هاى نزديكترى با القاعده دارند هم تأثر داشته ولى حادثه تنها يك پيامد خاص در يك كشور خاص نداشته است، اين آغاز كار است. يعنى نشان مى‌دهد كه در مناسبات بين‌المللى ما با يك پديده جديد بنام تروريزم مواجه هستيم. اما اينكه جنگ با تروريزم چگونه به سر مى‌رسد، نيروهاى مبارزه با تروريزم مثلا قواى ايتلاف و نيرهايى ايالات متحده آمريكا يك بحث جداگانه است. اينكه ما در طى اين چهار پنج سال منتظير نتايج فورى باشيم و يا ريشه‌كن شدن شر از جهان باشيم، فراموش نكنيم كه رئيس جمهور بوش اين را جنگ خير و شر لقب داده بود. جنگ خير و شر در طى پنج سال ختم نميشود در نتيجه خيلى نمى‌شود گفت كه تأثرش منفى بوده و يا مثبت و يا ما مثلا در جنگ با تروريزم چقدر پيروز و يا ناكام بوديم. اينها اصلا بحث اصلى نيست. بحث اصلى اين است كه فعلا در مناسبات بين‌المللى ما با يك نيروى جديد در حال جنگ هستيم. اين نيروى جديد تروريزم است. ولى اين گپ كه حتما قواى ايتلاف شكست خورده است و يا بعد از چند سال ما ناكام مانديم - يك تحليل نوميدانه و بدبينانه است ما نبايد تن به تحليل‌هاى نوميدانه و بدبينانه بدهيم. اين نشان مى‌دهد كه ما عمق استراتيژيك قضيه را خيلى درك نكرديم. تا آنجا كه به افغانستان مربوط مى‌شود، من نظرم اين است كه هم شيوه و عملكرد نيروهاى ايتلاف را در داخل افغانستان مورد ارزيابى قرار بدهيم كه اينها با چه ميكانيزم عمل مى‌كنند و پروسه دموكراتيزسيون را در اينجا تطبيق مى‌كند و هم به فرهنگ افغانستان و گروه‌هاى فشارى كه اينجا وجود دارد كه از حضور جامعه بين‌المللى سوء استفاده مى‌كنند به سود اهداف و نيت‌هاى خاصى خود شان اين ها را در نظر بگيريم ـ حق با شماست. قواى ايتلاف امكانات شان در افغانستان يك مقدارى هدر رفته ولى هنوزم زود است كه ما اعلان بكنيم كه در جنگ با تروريزم شكست خورديم و يا مثلا پروسه دموكراسى در افغانستان سبوتاژ شده، تخريب شده، ناامنى روز به روز بيشتر ميشود. در قضايايى تامين امنيت، نيروهاى خارجى و دولتى برآمده از دل رخداد يازدهم سپتامبر، اينها همه ناكامند، هنوز زود است كه به اين نتايج برسيم.

از آقاى اميرى در مورد دموكراسى پرسيدم. دموكراسى ايكه يازدهم سپتامبر آن را براى افغانستان به ارمغان آورد. گرچه هنوز زود است ما به قضاوت بنشينيم و بگويم همه چيز شكست خورده و دموكراسى تحقق نيافته است. اما سرنوشت دموكراسى چه ميشه و آيا فضايى براى تحقق دموكراسى وجود داره. دموكراسى چقدر در آوردن امنيت در افغانستان موثر بوده.

ببينيد اين سوال چند وجه پيدا ميكند. يكى اين است كه بعد از يازدهم سپتامبر دموكراسى‌هاى موجود به چه سرنوشتى مبتلا ميشود. فضاى براى تحقق دموكراسى وجود دارد ـ دموكراسى تحقق پيدا كرده است. يك نظامى است كه از قرن نزده به اين طرف يك مدل سياسى بوده كه پيوسته رو به گسترش بوده و رو به افزايش بوده است. مبارزات ملت‌ها نشان داده است كه آنها براى دموكراسى بصورت جدى مبارزه مى كردند. پس بنابراين دموكراسى هم فضا دارد، هم جاه دارد و هم حتى تحقق پيدا كرده است. منتها يازده هم سپتامبر يك سوال را پيش مى‌آورد وقتى ما در دموكراتيك‌ترين كشور دنيا با يك ضربه فنى بسيار غافل‌گير‌كننده مواجه مى‌شويم، آيا نظام‌هاى دموكراتيك كه مبتنى است بر آزادى‌ها مدنى و اتباع و رعاياى كشورها، اينها مى‌توانند كه جواب پس بدهند به حيث يك نظام سياسى مطلوب و كارآمد و در آينده هم باقى بمانند يا اينكه در اثر تهديد‌هاى كه وجود دارد از جمله تهديد تروريستى، اين نظام‌ها سخت‌گيرى‌هاى بيشترى بكنند، آزادى‌هاى مدنى را بيشتر بكنند، سوال اصلى اين است. من فكر مى‌كنم كه حادثه يازدهم سپتامبر تأثر بسيار جدى روى دموكراسى گذاشته و يك آزمون و چالش جدى براى دموكراسى است. دموكراسى هم بايد اثبات بكند كه معهد است به رعايت حقوق شهروندان و هم مى‌تواند كه از امنيت آنها حمايت و صيانت بكند. اگر دموكراسى تنها حقوق و آزادى‌ها مدنى را رعايت كند و در عرصه تامين امنيت ناكام باشد بدهى است كه به حيث يك نظام ناكارآمد دچار چالش‌هاى بسيار جدى شود و در نتيجه ما شاهد بروز اشكال مختلف از تماميت‌خواهى سياسى باشيم. رشد گروه‌هاى راست‌گرا در اروپا خود يك معنى اش اين است كه دموكراسى در تامين امينت و تامين معيشت چندان موفق نبوده است. ولى بهرحال اين يك چيز جدى هست ـ ما بايد ببينيم كه فرجام آن به كجا مى‌رسد، نظام‌هاى دموكراتيك چگونه خود را با شرايط جديد عيار مى‌كند كه هم بتواند آزادى‌هاى مدنى از آنجا رعايت شود و هم از امنيت جانى و مالى مردم حراست به عمل بيايد. اين يك بحثى است كه فعلا در جريان است و سرنوشتش روشن نيست اما شما اشاره كرديد كه آيا فضايى براى تحقق دموكراسى وجود دارد شايد به حوزه‌هاى پيرامونى اشاره داشته باشيد نظير عراق، افغانستان و خاور ميانه. براى استراتيژيست‌هاى آمريكايى و غربى يك مسئله بسيار روشن است. و آن اينكه حمايت از نظام‌ها دكتاتورى و مستبد و تك‌حزبى در آسيا، افريقا، خاور ميانه حتى آمريكاى لاتين كه سياست كلاسيك آمريكا بود، اين سياست محكوم به شكست است  و ديگر اينكه بسيار پرهزينه است. بايد آمريكا از راه سيستم‌سازى، ايجاد سيستم مدل آمريكا، ايجاد سيستم‌هاى دموكراتيك به مشكل ناامنى، خطر و تروريزم فايق بيايد. پس بنابراين من فكر مى‌كنم كه يازده سپتامبر از يك جهت چالشى است براى دموكراسى ولى از طرف ديگر فرصتى است براى تشديد فرايند دموكراتيزسيون. من فكر مى‌كنم فرصت خوبى است كه جهان به اين نتيجه برسد كه در واقع هم رسيده كه تنها مى‌توان از طريق اعاده حقوق ملت‌ها و احترام به خاص و اراده ملت‌هاى مختلف امنيت جهانى را تأمين كرد. اينكه ما بخواهيم از طريق باج دادن به دكتاتور‌ها و جنرال پينوشه در شيلى، صدام حسين در عراق، جنرال‌ها در پاكستان و جاهايى ديگر بخواهيم يك امنيت نسبى را جور كنيم اين خيلى پرهزينه شده است. من فكر مى‌كنم بعد از يازدهم سپتامبر، در حوزه‌هاى پيرامونى در كشورهاى منطقه، در مناطق غير دموكراتيك جهان يك روند از دموكراتيزسيون و تحقق دموكراسى شروع شده است و اين فرصت خوبى است براى تحقق دموكراسى البته به شرط اينكه نيروهاى ايتلاف و مخصوصا ايالات متحده مسئولانه در صحنه عمل بكنند و اين فرايند را به خوبى مديريت كنند.

آقاى اميرى بنظر شما نيروهاى كه بعد از يازدهم سپتامبر براى آوردن دموكراسى به افغانستان آمده‌اند چقدر در كارشان موفقند؟

هنوز زود است كه ما راجع به موفقيت آنها قضاوت بكنيم. هنوز اينها در حال مبارزه هستند ولى طى همين چند سال بعد از حادثه يازده سپتامبر كه ما در كشور خود شاهد حضور نيروهاى خارجى هستيم، نيروهاى بين‌المللى به رهبرى ايالات متحده - ما انحرافاتى را در شيوه مبارزه اينها مى‌بينيم كه قسما متاثر از گروه‌هاى فشار داخلى هستند، قسما ناشى از عدم آشنايى با فرهنگ سياسى ـ استبدادى از اين كشور هستند و شايد هم در بعضى موارد آدم احساس مى‌كند كه اراده سياسى لازم براى مبارزه با تروريزم و تحقق دموكراسى وجود نداشته باشد بخاطر كه هزينه‌ها خيلى بالا بوده است ولى دستآوردها خيلى اندك. ولى ما باز هم چانس بدهيم و فرصت بدهيم، دموكراسى افغانى از خلال همينگونه تضادها، تقابل‌ها و تنش‌هاى كه فعلا در افغانستان در جريان است متولد خواهد شد. من نااميد نيستم كه جريان دموكراتيك با يك توانايى خاص و سازگار با محيط و زادگاه بومى خود در افغانستان حتما شكل بگيرد.

افغانستان يكى از كانون‌هاى بحران و خط مبارزه با تروريزم است. جايى است كه پروسه دموكراتيزسيون باالفعل در آن در حال جريان است. با اين وضعيت موانع دموكراسى هم بايد بالا باشد. موانع دموكراسى در هر منطقه و در هر كشور به تناسب فرهنگ حاكم بر آن كشور، ذهنيت سياسى حاكم بر آن كشور و معلومات و اطلاعات و سطح فكرى هر جامعه متفاوت هست. از آقاى اميرى پرسيدم، موانع دموكراسى بعد از يازدهم سپتامبر را چگونه ارزيابى مى‌كند.

اين موانع بر مى‌گرده به نبود نيروى انسانى كافى، نبود معلومات كافى راجع به دموكراسى و سازكار يك نظام دموكراتيك، فرهنگ استبداد قبيلوى كه ريشه‌هاى بسيار عميق در ذهن و نهاد مردم و احزاب سياسى فعال وجود ندارد. احزاب سياسى فعال خيلى براى ايجاد فرهنگ سياسى رقابت و مشاركت بسيار جدى است. فرهنگ مشاركت وجود ندارد و از همه گذشته قدرت مانور اقتصادى گروه‌هاى سياسى هم بسيار پاين است، اقتصادى غيرصنعتى و پسمانده، جمعيتى روستايى كه هفتاد فى‌صد را شكل مى‌دهد، تا اواخر به حكومت رسيدن مجاهدين جمعيت شهرى ما ٪۳۰ درصد نمى‌شد يعنى بيشتر از هفتاد درصد از جمعيت ما روستانشين و ده‌نشين بود. اينها مجموعه عواملى هستند كه تحقق دموكراسى را در كشور مثل افغانستان بسيار دشوار ميسازد. همانطور كه گفتم در حوزه‌هاى پيرامونى كه غيردموكراتيك هست، دموكراسى موانع واحد و يكسانى ندارد بلكه ما با فاكت‌هاى مختلف و گوناگون موجه هستيم. در افغانستان كه اشاره كردم اينها عمده فاكت‌هاى هستند كه تحقق دموكراسى را به تعويق انداخته و يا به تأخير انداخته است. خوب است كه من اشاره بكنم در فرايند دموكراتيزسيون كه توسط قواى بين‌المللى ايتلاف پيش برده مى‌شود به جوانب فرهنگى توجه بسيار خاص شود. و با مطالعات موردى و مردم‌شناختى بايد در كنار نظاميان و سياست‌مداران لشكرى از فرهنگيان و فعالين و روشنفكران ما بيايند اين موانع را  ريشه‌يابى بكنند و با شناسايى اينها راه‌هاى عبور از موانع را به جستجو بنشينند

 

!! نوشته شده توسط عيسي مسيح | 9:52 | شنبه سی و یکم شهریور 1386 •

 

 

دوستان گرامی سلام!

 

چند روز پیش عکسی خری را سایت یاهو منتشر کرده بود. من در باره آن تصویر چیزی نوشتم. برخی از دوستان  که دلسوز مردم و طن هستند، نا راحت شده اند! جواد مرا بیمار دانسته است، و دیگران هم به سبکی همیشگی شان فحش نثارم کرده اند. دوست گرامی ای هم گفته است، با دیدن ان خر به یاد من افتاده است. البته آرا گفته است سوژه خوبی است، رفیق مسیح که همیشه با من موافق است. یکی از نظر دهندگان به مسیح گفته است" هی کلک خیلی خری، در اروپا حال می کنی". راستش همه این فحش ها و دشنام ها نشانه خریت آن ها و دلیل کافی و وافی است که آن ها خراند وحتی بسیار عقب مانده تر از خر. نخست اینکه مسیح در اروپا نیست، حتی یک "خر" این را می داند، دوم اینکه چه ربطی به مسیح دارد، من آن را نوشتم و یک "خر"  نیز در داوری اش تا آن حد اشتباه نمی کند که گناهی یکی را به گردن دیگری بیاندازد. بیرارم حبیب میرزایی با آیات قران استدلال کرده است که برخی از "خر" هم گمراه ترند و "بل هم اضل". از همه جالب تر آن که"عسی مسیح" معتقد است که با تشبیه "روشنفکران افغانی" به "خر"، به این حیوان توهین شده است، زیرا خر حیوان نجیبی است و نباید منزلت و مقام آن را با آن همه نجابتش در حد "روشنفکران افغانی" تنزل داد. او شکایت نامه اش را تحت عنوان "قورباغه سیاه" فرستاده  است و آن را به خاطر دفاع از "خر" مناسب دانسته که اکنون در وبلاگ ساعت ۱۳ منتشر می شود.

ا. ب.

 

قورباغه سیاه

 

عیسی مسیح

 

این الاغ ضعیف و مجروح و مضروب از سقراط مقدس تر و از افلاطون بزرگتر! درنیکوکاری و راضی نشدن به آزار موجودات خر بر آدمی ترجیح دارد.

ویکتور هوگو

 

شاید در دنیای کتاب و کتاب خوانی کمترکسی باشد که نامی ویکتورهوگو را نشینده باشد. بی جهت نیست که بی نوایان او یکی از شاهکارهای جهان است. از قول یکی از روحانیون نقل شده است که اگر هوگو ادعای پیامبری می کرد من به خدای او ایمان می آوردم .گرچه هوگو با بینوایان مشهوراست اما اویک سیاست مدار آزادیخواه بو و نیزیک شاعر.شعر« قورباغه سیاه » را ازاین شاعرونویسنده فقید فرانسوی مرور می کنیم.

آفتاب برسرمنزل غروب نزدیک می شد. قورباغه ای زشت نزاری کنارلجن زار کوچکی نشسته خیره وحیران مانده بود، فکرمی کرد، سیر و سیاحت می کرد: آسمان آبی را چمن های زیبا را، گل های فرح بخش را، درختان سبز و خرم را ، پرندگان خوش آواز را، گل و گیاه را که در کنار لجن زار روییده بود و بی شرم و بی خشم تماشاه می کرد. حیوان بدمنظر و ضعیفی بود ، و لی مثل هرمخلوق دیگر برای حق حیات قایل بود، وشکوه و جلال طبیعت در چشمانش منعکس می شد. ناگاه کشیشی نزدیک شد و چون قورباغه سیاه و زشت را دید پاشنه اش را روی سر او گذاشت، سپس زن زیبایی بانوک چترش چشم اورا ترکاند.

« پس آنگاه چهارکودک دبستانی از راه رسیدند، چون قورباغه زشت را دیدند شادی کنان بوی هجوم آورشدند و به شکنجه و آزارش پرداختند. قورباغه خود را باسرشکافته و چشم ترکیده به میان لجن زار کشاند. کودکان باچوب های نوک تیزچشم ترکیده اش را شکافتند واین حیوان ضعیف را که ناله های از او شنیده نمی شد و یگانه جرمش زشتی او بود بسختی مجروح کردند.خون از هرعضوش جاری شد. کودکان دست از کارشان برنمی داشتند و باضربات چوب وسنگ یک پای قورباغه را هم قطع کردند.حیوان مجروح بانیمه جانی خود رابه دور ترین نقطه لجن زار کشاندو درپناه مشتی گیاه، دور از دسترس کودکان قرارگرفت. اطفال هریک سنگ بزرگی برسردست آوردند تا کار قورباغه را بسازند و قورباغه هم زیرعلف به حال ضعیف افتاد و منتظر شکنجه آخر ماند. در آن اثنا الاغ لاغر و ناتوانی که هرقدم بر می داشت پنداشتی که قدم ماقبل آخراست؛از راه رسید.  گاری سنگین را می کشید و پیاپی ضربات چوب و زنجیر گاریچی پشتش را شیار می کرد. راه عبور این گاری از وسط لجن زار بود. چون الاغ به این محل رسید و پادر لجن زار نهاد اطفال از سنگ انداختن برسرقورباغه خویشتن داری کردند و تماشای له شدن حیوان مظلوم و بی صدا زیرچرخ گاری را فرح بخش تر انگاشتند. الاغ باگاری سنگین در لجن زار پیش می رفت؛ اتفاقا کنار بوته علفی قورباغه مجروح را دید و دانست که همان دم زیرچرخ گاری له خواهد شد. خود بی اندازه بیچاره وناتوان بود ولی از مشاهده این حیوان زشت روی که ظلم شقاوت بشری به چنین روز سیاهش انداخته بود متاثرشد وبروی رحمت آورد. با آنکه پیاپی ضربات چوب و زنجیربرگرده اش می رسید وصاحب گاری بافریاد گوش خراش خود براه رفتن فرمانش می داد، ایستاد وتکان نخورد، لحظه ای حیوان مجروح را بویید سپس باحرکتی سخت وفوق طاقتش گاری را بسمت دیگر گرداند وچرخهای گاری به زحمت از لجن زار خارج شد، بی آنکه بگذارد کمترین صدمه از چرخهای گاری برقورباغه وارد آید. بچه ها از حیرت برجای خشک شدند و یکی از آنها ندایی شنید که می گفت : نیکو کارباش و رحیم. هوگو درباره این قصیده می گوید:

« این الاغ ضعیف و مجروح و مضروب از سقراط مقدس تر است و از افلاطون بزرگتر! درنیکوکاری وراضی نشدن به آزار موجودات خر بر آدمی ترجیح دارد»

 

!! نوشته شده توسط عيسي مسيح | 13:29 | چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 •

 

چاله‏ی خریت

 

 

 

آیا خر نیز در  وضعیت تراژیک قرا می‏گیرد؟ خم‏شدن زیر باری که نه می‏تواند بردارد و نه می‏تواند آن را به زمین بیاندازد.

 نیچه، فراسوی نیک و بد

 

 

این ضرب‏المثل قدیمی را تقریبا همه‏تان شنیده اید: «آواز خر به خدا نمی رسد» اگر وقت کردید به صفحه اول «سايت‏یاهو» سری بزنید. خری بر اثر «خریت» بدجوري در میان چاله هبوط كرده است به قسمي كه نگاه نگران و سرشار از التماس این خر حس ترحم و همدلي را در دل هر بینده‏ی بر می‏انگیزد. هبوط اين خر صحنه كاملا جالب و زنده ای را به نمایش گذاشته است، گويي صدای عرعرحزین او از این تصویر به گوش می‏رسد. اگر كسي او را نجات ندهد‏ احتمال زنده‏ماندنش بسيار اندك است، زیرا  به دليل نفهمي و خريت خويش در قعر چاله افتاده که «آواز خر به خدا نمی‏رسد». با اين حال هنوز این خر به زندگی می‏اندیشید و به بیرون‏رفتن از چاله مرگ. نمی‏دانم کسی‏که از این «خر» عکس گرفته و مسايل خصوصي او را در صفحة ياهو منتشر كرده، او را نجات داده است یانه؟ به هر تقدير وضعیت خر بسیار تراژیک است، البته نه تراژیک از نوع نیچه‏ای و «ماندن زیر باری که نه می‏تواند آن‏را بردارد و نه می‏تواند از دوشش بیاندازد"، بلکه تراژیک به دليل هبوط در «چاله‏ي‏خريت» که «آوازش به خدا نمی‏رسد.» 

با خود می‏گویم ما افغانستانی‏ها به اندازه‏ي اين خر هم شعور نداریم، زيرا خر می‏داند که در چاله سقوط کرده است و به همین خاطر نگران است و چاره می‏اندیشد، اما ما هنوز  نمی‏دانیم در چاله سقوط کرده‏ایم که اواز خر به خدا نمی‏رسد. گوش‏هاي خر نشان مي‏دهد كه اشتهايي شنيدن دارند، اما گوش‏هاي ما هيچ اشتهايي به شنيدن «حقيقت» ندارند. اینکه این «چاله‏خریت» چيست؟ دین است؟ دموکراسی؟ سنت؟ قومیت یا هرچیزی ديگري، مهم نیست.  مهم اين اين است كه ما نمي‏دانيم كه افغانستان‏امروز «چاله‏ي‏خريت» است و مردمان این سر زمین در دام «خريتِ‏مركب» گرفتارند که به خريت خود آگاهي ندارند و "خر خران"  هنوز این «چاله‏ي‏خريت» را «افغانستان آباد، آزاد و مستقل» تصور مي‏كند.

 هرچند خريت يك پديدة عام است‏، اما از از آن‏جا كه «روشنفكران» ما در بازتوليد اين «خريت‏» نقش عمده دارند، خر تر از ديگران تشريف دارند و به نظر می‏رسد «خر» بسیار متفکرتر از «روشنفکران» ما است، دليل اين امر «اضطراب‏ِ‏وجودي» است كه در اين خر ديده مي‏شود. روشنفكران‏افغاني اما‏ بي‏هيج اضطراب و نگراني در «سقر» خريت خوش به سر مي‏برند.  اصلا به من چه  که اين خر در موقعیت تراژیک قرار گرفته است‏،  مگر مولانا نگفته است:رحم بر عیسی کن و بر خر مکن/ عقل خود بر نفس خود سر ور مکن. اصلا به من چه ربطي دارد اگر روشنفکران ما به اندازه خر هم شعور ندارند! هركسي گورش جد است و حسابش با خدا! 

                                                            

          .................................. اسد

                                                 ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

 

 

!! نوشته شده توسط عيسي مسيح | 13:2 | شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 •

RSS