
دیوانه ، آتش ، خشم نام دیگرما
جز خون جوشان نیست در جام سرما
دیوانگی منصوری مردان آتش
دیوانگی رقصیست در طوفان آتش
دیوانگی رقصیدن سرخ است درخون
دیوانگی معراج روح تلخ مجنون
دیوانگی عصیان انسانهای در بند
دیوانگی دیوانگی خشم خداوند
دریا به دست موجهای خود اسیراست
دریا گرفتارجنونهای نصیراست
ما را زمین مارا زمان دیوانه کرده است
بیداد و زنجیر گران دیوانه کرده است
دیوانه می سازد زمین را زخم افشار
چل دختران وجیل وتیغ وبرچه ودار
دیوانه ایم از مادر پستان بریده
ازگیسوان دختری آتش کشیده
بگذار جای شعراز فریاد گویم
ازپوست کندن در قزل آباد گویم
ما پاره پاره شعله ور باقلب خویشیم
ماشاهد جان کندن اجداد خویشیم
درآستین دوستی ها ماردیدیم
بیداد را برقوم خود بسیاردیدیم
آب از حسین ونان از این مردم گرفتند
ازاستخوان مردمان هیزم گرفتند
نان را بگیرای خصم ما ازعشق سیریم
تاشیعه ای مولا علی هستیم امیریم
زین پیش هم ما برشکم ها سنگ بستیم
باسنگ بستن عرصه را برننگ بستیم
دیوانگی منصوری مردان آتش
دیوانگی رقصی است درطوفان آتش
دیوانگی عصیان انسانهای دربند
دیوانگی دیوانگی خشم خداوند
ای ماهی رقصیده در دریایی خونین
ای صبح گلگون چهره فردای خونین
دریا ترا با موجهای خویش آمیخت
امواج درجان جنون مندت جنون ریخت
دریاست نام دوم دریا دل ما
بی قهرطوفان خیزاودریا کویریست
ای خصم دل راخوش مکن از مرگ آن شیر
درپشت پشت سنگهای قریه شیراست
دریا پراست ازاعتراض وخشم وطوفان
آبی که بی موج است سهم آب گیراست
برخیزچون فواره تا خورشید برخیز
دنیای بی فواره مرداب حقیراست.
محمد شریف سعیدی،۲۶/۲/۱۳۷۷ بامیان

بيگمان براي ما ساكنان «جمهوريِسكوت
