لبخند نصیر

اسد
هر کسی برای دلتنگی هایش چاره ای می اندیشد. من وقتی دلتنگ می شوم به "عیسی مسیح" پناه می آورم. عیسی برایم همه مهربانیها است، وقتی عیسی هست، هیچ چیزی کم نیست. با عیسی می شود فقدان "امیری" و "جواد" و "عارف" و... را جبران کرد.
اما دیگر عیسی تنها نیست، لبخندِ تازه چهره ای معصوم عیسی را طراوت بخشیده:لبخند نصیر. امشب وقتی از در وارد شدم تنها عیسی نبود که لبخند همیشگی اش را نثارم می کرد، "نصیر" هم بود. نصیر، نام "پسر" عیسی است و جالب اینکه سه ماه اول زندگی اش را "بی نام" زیسته است. مادرش اصرار داشت نامش را "بنیامین" بگذارد، پدربزرگ و مادر بزرگ هرکدام با نام مطابق سلیقه شان او را صدا می زدند. هرکس توانستند او را با نام دلخواه خودش صدا کنند. "نصیر" همه بود و همه "نصیر". فقط عیسی فرزندش را "بی نام" دوست می داشت، شاید به این دلیل که نمی خواست میان او فرزندش نام "فاصله" ایجاد کند. عیسی سه ماه نصیر را حس کرد، نه با نام "نصیر"، بلکه بی نامِ بی نام، خود نصیر را همان گونه که هست، نه کم نه زیاد! سرانجام بدون هیج مشکلی اعضای خانواده بر سر نام "نصیر" توافق کردند. امشب "سینا" و "سارا" و "هدی" نبودند، کسی صدایم نزد "آثد"، اما "نصیر" هست، مثل سینا "شوخ"، همانند سارا "دوست داشتنی" و همچون هدی "شلوغ"!


