
I
این تصویری که می بینید، تصویرِ زادگاه من است؛ این جاست سرزمین و خانه و کاشانه_ ام، سرزمینِ گل های بدی و دود و تریاک. اگر گذرِ تان به این جا افتاد، با «گل های بدی» که برگ های بنفش ِ آن شما را دیوانه می کند، از شما استقبال خواهم کرد. چیزی جز گل های بدی در این سرزمین نمی روید و مردم این دیار به شکوفایی این گل ها امید بسته اند. من با صمیمتِ تمام این تنها دارایی – ام را به شما پیشکش می کنم. این جا تنها جایی است که شما می توانید در دودِ تلخِ گلهای بدی، نیستیِ عظیم را تجربه نموده و در «شارستانِ فراموشی وجود» قدم نهید، نمی دانم این شارستان کجاست ولی به هرحال جایی است فرامو ش شده و «بیرون از جهان امروز»، جایی که در لوحِ خاطرِ انسان امروز، هیچ نقش و نگاری از آن وجود ندارد ولی حتما در آن جا برای تان خوش می گذرد..
ادامه مطلب در سایتِ نقد و جامعه
زائرِی همیشه در راه
A100
زائر، همیشه در راه است و هیچ گاه به مقصد نمی رسد. هدفِ زائر سرگردانی های خودخواسته است: نفس راه رفتن و در راه بودن. زائر، کوچه به کوچه، خیابان به خیابان، دره به دره، ساحل به ساحل یم به یم، بیابان به بیان، بی آن که نشانی از خود برجای بگذارد و یا کسی دلیلِ این آوارگی های بی پایان وی را دریابد، مجنون وار و غریبانه راه می پیماید. زائر را یک نشانه است: طنینِ آوای غربتِ انسان همیشه وا مانده در راه و نرسیده به خانه. زایر از «بودن- در جایی» می هراسد. همه راه ها را در «جست – و- وجوی» هستی یا مکانِ مقدس و اتوپیایی که وجود ندارد و هرگز به وجود نخواهد آمد، می دود و تمامی مناظر و چشم اندازها را در اشتیاقِ آن چه که از «ازل» نبود و تا «ابد» هستی نخواهد یافت، به تماشا می نشیند. زایر دورِ جهان را می گردد، بی آنکه به جایی رسد. زایر، در واقع آواره خویش است، تنها زمانی که دریابد سالها در «پی دیدار رخ خویش» آواره بوده، سرگردانی هایش پایان می یابد و آنگاه که به صورتی اتفاقی چشمانِ جست و جوگرش بر قله بلندِ خویشتن می افتد، حقیقتِ خود را دریافته و در برابر شکوه و عظمتِ خویش به سجده می افتد. ما هرکدام زایر آواره ی همیشه در راه هستیم که آوارگی های ما در خود ما پایان می یابند. ما خانه و آوره ای خویشیم، آغاز و پایان و اول و آخر. تمامی مسیرهای پیچا-پیچ به خودِ ما ختم می شوند. هر آن که بیرون از خویشتن حقیقتی را جوید، هرگز به حقیقت نخواهد رسید. از آن جا که انسان هستی ناتمام و همواره در حال شدن است، پس آن کس که خویشتن را می جوید و در معبدِ مقدس خویشتن شناسی گرد کعبه مقصود خویش می چرخد، زائر همیشه در راه است و سفرش هرگز پایان نمی یابد. ما حقیقتِ حقیقتِ حقیقت – ایم، حقیقتِ نا تمام و همیشه در حال شدن، حتی اگر محمد ناظری عزیز عضوِ مهمانِ مان لقب دهد.


