من که باشم بر آن خاطر عاطر گذرم
يا هو مسنجر را باز ميکنم، پيامي دارم از «عيسي-مسيح»: اسد کجايي؟ و در کداماعماق! او بهتر از کسي مرا ميشناسد که ريشه در ظلمت و تاريکي دارم و به جاي عروج همواره در اعماقِ نيستي روانم. مسير ما هبوطکردگان، رفتن به اعماق است، همچون درختي که زندگيِ خويش از ريشههاي ميگيرد، از اعماق، از ظلمت زمين، نه از شاخههايش. من هرجا روم بايد مسيح را در جريان بگذارم، دستِکم با يک آف. ميترسم نگران شود. ولي گاهي تنبليام ميگيرد. اين بار البته تنبلي نبود. در اين چند روز «آوارهتر» از «آرا» و گمشدهتر از «مردِبيگانه» کوچههاي دور-و-درازي را راه رفتم؛ ديگر کوچة 19 که پيش از اين برايم حکمِ کوه «طورِسينا» را داشت مرا در خود نميخواند. من خوبم، فقط ديگر کسي نيست «آثد» گفته صدايم کند و يا يک سورهرا تا آخر در يک نفس تلاوت کند. به هرحال در هرکجا هستيد، خوب-و-خوش باشيد، و خدا به سلامت داردِ تان. دلم براي همه تان تنگ شده و از صميمِ قلب دوستِ تان دارم. ميخواستم مثل هميشه در پاسخِ پيام مسيح بنويسم:« در ناکجا آبادم، در هيچستانِ غريب و دلتنگِ دمِ مسيحاييات! زندگي ميگذرد و من هم ميگذم، راستي نصير چطوره؟» ولي به جاي آف، وبلاگش را دستکاري نموده و قالبِ آن را تغيير دادم. وقتي وبلاگ دستکاري ميشود، و مسيح ميبيند وبلاگ تغيير پيداکرده، ميداند کارِ من است، هنوز زندهام. خاطرِ پريشاناش از بابتِ من جمع ميشود. نميدانم اين قالب مطابق سليقة او هست يا خير؟ اگر چندان جالب نيست، تقصيرِ من است. قالب وبلاگ را تغيير دادم. موسيقي گذاشتم» و قطرههاي شبنمي را در آن اضافه کردم تا به مسيح بگويم: دلم برايت تنگ شده است. برنامه فالِ حافظ را نيز ضميمه نمودم، تا از اين پس مراجعهکنندگانِ کوه جلجتا با آن تقديرِ شان را پيشبيني کنند. اولين فال را خودم گرفتم. بخشي از فال چنين است:
من که باشم که در آن خاطرِ عاطر گذرم ... لطفها ميکني اي خاکِ درت تاج سرم
خرم آن روزي کزين مرحـــله بر بندم بار... وز سرِ کوي تو پرســـــند رفيقان خـــبــرم
با خودم ميگويم مسيح عزيز لطفها ميکني که مرا در خاطرِ عاطرت داري. شما هم ميتوانيد با اين برنامه، فال بگيريد. اگر از يار و ديار دور هستيد، اگر عاشق، اگر دلتنگ و اگر ميخواهيد بدانيد دوستان شما را به ياد دارد يا خير؟ تشکر از مسيح عزيز که مرا در خاطرِ عاطر خود دارد. با خودم نخستين فال را زمزمه ميکنم:« من که باشم که در آن خاطرِ عاطر گذرم/ لطفها ميکني اي خاکِ درت تاج سرم»
نفت واسلام سیاسی
عیسی مسیح
اسلام گرایی پدیده ای است که امروز نمی توان آن را کتمان کرد.موجهای از اسلام گرایی دنیای امروزرا تحت شعاع قرار داده است. دریک جمله می توان گفت اسلام سیاسی مقوله ای است که افراد مسلمان هویت اسلامی خود را در مرکز عمل سیاسی قرارمی دهند؛ به عبارت دیگر اسلام گرایان کسانی هستند که برای تفکر درباره سرنوشت سیاسی خود ازتعابیر اسلامی استفاده می کنند وآینده سیاسی خود را در اسلام می بینند . جنگ 1967 اعراب واسرایل امواج ملی گرایی عربی وسکولاریسم عربی را بی اعتبار کرد وفضارا برای احیاء تفکر اسلام سیاسی گشود. جنگ 1973 باعث تسریع درقیمت نفت شد ومنطقه ای خاورمیانه دست خوش تحول وثروت سیل آسا شد. دراین زمان اسلام سیاسی ونفت روی در روی هم قرار گرفتند ، نفت سمت سوی محافظه کارانه را بخود گرفت واسلام سیاسی بسوی رادیکالیسم وبنیادگرایی حرکت کرد. از 1973 به بعد با افزایش تولید وقمیت نفت پای بسیاری از قدرتهای غربی نیز دراین منطقه استراتژیک باز شد وآنها برای خود منافع حیاتی تعریف کردند؛ واین مسئله باعث امنیتی شدن منطقه خاورمیانه شد. عربستان سعودی از جریانهای اسلام گرا در برابر جریان چپ مصردوران انورسادات حمایت کرد.انقلاب ایران معادله را درخاورمیانه تغیرداد. انقلاب ایران باشعارهای رادیکالیسم اسلامی وفرا ملی به پیروزی رسید. این انقلاب دروضعیت دوقطبی اتفاق افتاد . بلوک شرق وغرب علرغم اینکه رو در روی هم قرار داشتند درمورد مهار انقلاب اسلامی ایران توافق داشتند، جنگ ایران وعراق درراستای مهار انقلاب اسلامی ایران اتفاق افتاد وبسیار حساب شده ودقیق از کار درآمد. ایران باقرار گرفتن در برابر اعراب درشعارهای خود برهویت ایرانی وشیعی خود تاکید کرد وطرفداران بیرون مرزی خود را رنجیده خاطرساخت وبرای پیش برد پروژه های نظامی خود از نفت کمک گرفت . نفت این طلای سیاه ، به گرم ترشدن شعله های جنگ کمک کرد. دامنه های این بازی بزرگ حتی تا افغانستان وآسیای مرکزی نیز کشیده شد. ایران درسایه درآمدهای کلان نفتی اقدام به بازسازی ارتش وتجهیزات نظامی کرد واز ارتش بیست میلیونی بسیچ سخن گفت ولی عربستان وحامیان آن بجای باز سازی ارتش وهیزینه کردن در این راستاسیاست امنیتی خود را درزیرچترامنیتی قدرتهای بزرگ تعریف کرد. این استراتژی عربستان چندان هم بی حساب وکتاب نبود . عربستان وکشورهای اقمار عربی آن می دانستند که باز سازی وتجهیزات ارتش ،خطر کوتاه را در کشورهای سلطنتی افزایش می دهد ولذا این ریسک را نپذیرفت وبجای باز سازی وتقویت نیروی نظامی سیاست امنیتی خود را باچترحمایتی آمریکا وکشورهای غربی تعریف کرد واز سود کلان وسرسام آور نفت در راستای تقویت همکاری باکشورهای غربی و در راس آن آمریکاه سود برد ودر ضمن از حمایت گروهای تروریستی که هویت اسلامی دارند نیز غفلت نکرد که نمونه کامل آن گروه تروریستی طالبان است ؛ که از بدو تولد تاکنون باپول نفت است که به حیات سیاسی ونظامی خود ادامه داده است. واز سوی دگر جمهوری اسلامی ایران حامیان منطقه ای وایدئولوژیکی خود را در منطقه فراموش نکرده است واز در آمده های نفتی حاصل از فروش نفت حاشیه ای امنیتی خود راگسترش داده است. یکی از موارد بسیار مهم که بسیار هم مورد غفلت قرار گرفته است سیاست های فرهنگی ستیزه جو است که از منبع اقتصادی نفت تغذیه می کند. از زمان تولد جمهوری اسلامی ایران که با ایدئولوژی شیعه گرایی پابه عرصه وجود نهاده است ، تاکنون 25 هزار کتاب علیه شیعیان از سوی وهابیون نوشته شده است واکثر شان با حمایت های اقتصادی کانالهای رسمی وابسته به نفت بوده است. از این سو جمهوری اسلامی ایران نیز سیاست های فرهنگی را در اولویت قرار داده است . ولی مشکلاتی که در جمهوری اسلامی ایران وجود این است که جمهوری اسلامی فاقد یک نظریه منسجم فرهنگی است که بتواند این سیاست فرهنگی را جواب بدهد ولذا دراین راستا چندان موفق نیست و به نحوی می توان گفت که دراین سیاست فرهنگی شکست خورده است. در کل نفت در خاورمیانه مادر همه تحولات بوده است . اگر بگویم حیات وادامه اسلام سیاسی وابسته به نفت است سخن چندان احماقانه ای نگفته ایم اکنون پرسش این است که نوسان در قمیت نفت وارزان شدن تاسقف 40 دلار آیا تغیری در وضعیت اسلام سیاسی در خاورمیانه اتفاق خواهد افتادیانه ؟ این پرسشی است گذر زمان آن روشن خواهد کرد. ,


