باراک حسين اوباما؛

اوباما رسما رئيس جمهورِ آمريکا شد. «مراسمِ تحليف» او که ما آن را از طريق شبکة تلويزيوني «سي اِن اِن» ديديم، با شکوه بود؛ شکوهي همزمانِ ترس و اميد. مردِ«سياه» در ميانِ شور-و-شاديِ و احساسهاي رنگارنگِ مردمِ آمريکا، شايد هم بسياريِ از مردم جهان، به کاخِ «سفيد» پا نهاد. اوباما گريه کرد. تصوير رويايي و شاعرانة «جوزف کاريوکي» شاعر همتبارکينايِ وي که ميگفت:«امشب باراني است/ بويش را در هوا حس ميکنم/ چه انتظار کشيدهايم ما!/ محبوم گفت که خواهد آمد/ با باران» به واقعيت بدل شد. اوباما اين چهرة سياه و ممنوعِ تاريخ در دهة اول قرن بيست و يک آمد با باران، با اشک و بالبخند. در سيمايِ همسرِ اوباما شاديِ غمآلودي نقش بست؛ در چهرة مات و رنگ و رو رفتة «ملکه سياه» تماميِ رنجهاي تاريخ هوايد بود؛ دخترِ کوچکش ميخنديد. لحظههاي خاطرهانگيزِ «درخشسِ» پدرِ «سياهش» را که براي سياهان يک لحظة استثنايي و تاريخي به شمار ميرود، در حافظة دوربيني که در دست داشت ضبط ميکرد، شايد به اين دليل که ميخواست از روياي تحققيافتة سياهان «عکسرنگي» بگيرد. اوباما گفت:«تاريخ تغيير کرده است» ديگران نيز که از اين وضعيت خستهشدهاند گفتة او را باور کردند و يا ناگزيرند باور کنند. اقليتهاي ستمديده در هرکجاي دنيا به خوشاقبالي اوباما غبطه خوردند. شايد هم در ته دل با خود گفته باشند که اگر در آمريکا ميبودند، آنها نيز شانسِ اوباماشدن داشتند. براي خواندن کاملب اين مطلب به سايت نما نما مراجعه شود.
آدمها و آدمکها
عيسي- مسيح
امام حسین: مردم بنده دنیا هستند ودین شان بازیچه زبانشان شده است . اگر توسط بلای امتحان شوند آنگاه معلوم خواهد شد که دیندار واقعی چه اندکند. آری همین آزمون و امتحان است که در آن آدمها وآدمکها از هم باز شناخته می شود. به راستی که شهادت نمیتواند زبنده هر نامی باشد. شهید وشهادت با نام مبارک حسین بن علی زیباست، شهيد مرگي است شيک و والا و ارادي خودخواسته. مرگ شیک، هدیه الهی است و هرکس افتخار آن را ندارد. تاریخ به حسین افتخار میکند که درآزمون عقل و عشق ، عشق را بر عقل ترجیج دهد تا شهادت زبنده نام او گردد. عشقی که عقل دوراندیش نیز آن را تحسین می کند . عقل معاش و عقل معطوف به هدف همیشه بیشتراز یک قدم را نمی بیند؛ تنها عقلِ اشراقيِ که در سرخي و روشنيِ خون زنگار از چهرة برگرفته، بيآنکه «فريبِ مکر ليل و نهار» در جان روشنشدة او کارگر باشد، گذشته را ميبنيد، امروز و فردا و فرداها. حسین شهید میشود تا جاودانگی خود درتاریخ را جشن بگیرد ولی یزیداست که با شیادی و شکمبارگی و زن بارگی ننگ تاریخ میشود. اسارت زن و فرزند حسین اسارت نیست، آزادگی محض است، چشمهای کور ما است که زینب را اسیر میبیند ورنه او قهرمانی است که بادرفش آزادگی بربالای قلهای ایستاده است و بشر را به آزادگی و آزادی فرا می خواند. تاریخ جولانگاه امتحان و آزموزن است که تنها آدمها میتوانند از این آزمون موفق سر برآورند نه آدمکها . مرگ شیک و شهید به راستی زيبنده نام جادوانِ عبدالعلیمزاری است و شهادت برازنده قامتِ بلند و استوار او . مزاري شهيد است: حضورِمطلق. اگر کلمه مقدس شهید را کنار نام شیخ آصف قندهاری بگذاریم سستی نام، پليديِ فکر و پلشتيرفتار او، اين زيباترين کلمه را به امر پوچ و مضحک بدل خواهد کرد. به راستی شيخ آصفرا چگونه ميتوان توصيف کرد؟ آيا اين شيخ «شياد شکمباره و شهوتران» که زندگي نحسش را در شیادی و شکمبارگی و زن بارگی مصرف کرده کلماترا نجس نميکند؟ و یا اگر نام شهید را کنار نام «عبدالکریم خلیلی» بگذاریم خلق از اين ترکیب ناهمگون رنجیده خاطرخواهند شد. خلیلی که مکارانه خود را «سرباز کوچکِ مردم» میدانست درآخر تمام هستی مردم را دربامیان با 5 میلیون دلار وعده عربستان معامله کرد. ویادر این سفرش به ایران همه حقوق مهاجرین را به بهای اندک به بازار مکاره سياست عرضه کرد. از خلیلی این کار بعید نیست چون او یک تاجراست . تاجر عقل معاش میداند وحساب ریاضی که دو و دو می شود چهار. او موهای سرش را در حساب بگیر و بستان از دست داده است. خلیلی وشیخ آصف سخت بیمارند. دیر یا زود فلینگ از این دنیا می بندند ومی روند. ممکن است چند صباحی را روی ارابه های قرص وکپسول سپری کنند ولی سعادت یک مرگ شیک را از دست داده چون آدمک هستند نه یک آدم. مرگ شیک مال آدمها هست نه آدمکها . به نظرمن، در محرم برای اینکه بیایم بر مظلومیت حسین گریه کنیم باید برای مظلومیت خود بگرييم ، برای مظلومیت انسان گریه کنیم که چگونه این انسان ، خلیفه خدا در زمین ، این قدر پست وذلیل و کور میشود که دشنه اش را بخون حسین آلوده می کند ؛ از آدمها چنین کاری ساخته نیست، مگر اینکه آدمک باشند.


