تبليغاتX
ساعت 13 -

 

 

بنال اي تارکِ دمبوره​اي من

 

اسد

 

هر وقت مي​ديدم کسي دمبوره مي​نوازد، فکر مي​کردم کار دشواري نيست. دمبوره، چندان پيچيده نيست، دو تار دارد. با دو تار به آساني مي​شود بازي کرد. امروز، يکي از دوستانم دمبوره پدرش را آورده بود؛ خواستم استعدادم را در دمبوره امتحان کنم. دوساعتي کامل زور زدم، حتي نتوانستم يک «کوک» دمبوره را به درستي اجرا کنم، در نهايت خودم را گم کردم و گيج و منگ و  عصبي و نامربوط ناخن​هايم را برتارها مي​کوبيدم. صداي که توليد مي​شد مزخرف بود؛ فاقد هارموني. حالا تازه مي​فهمم که نواختنِ اين «موسيقي» چقدر دشوار است؛ هماهنگي ميان تارهاي دمبوره، يک «سرورسرخوش» استعداد مي​خواهد، يک «صفدرِ توکلي» پشت کار و يک «داود» عشق و شور و حماسه.

دمبوره موسيقيِ هويتي نيز هست. مي​توان ميان دمبور و تاريخِ افغانستان نوعي قرابت بر قرار کرد. تاريخِ افغانستان تاريخ تک​صدايي است؛ تاريخي که از يک تار يا از «هَي هَي چوپان» به گوش مي​رسد. دمبوره يا دوتار، اما تاريخ دو صدايي است که تنها با تنظيمِ صداي تارهاي موازي، مي​توان آوايِ معنادار توليد کرد؛ تارهايي که يکي صداي «بم» دارد و ديگري صداي «جان​خراش» که در زيرِ رگبار ضرباتِ انگشتان مي نالد، اما بدون ترکيبِ اين صداها نمي​توان «سخنِ​تاريخي» گفت. آن​چه در افغانستان وجود ندارد، ترکيبِ صداهاست؛ ما بايد ياد بگيريم صدايِ مان را با صدايِ ديگران ترکيب نماييم. هرچند تنظيمِ نت​ها و آواهاي تاريخي که با دو، سه، يا چندين تار نواخته شود، دشوار است؛ همان گونه که تنظيم و هماهنگيِ صداي دوتار، اما به هرحال صداي که از يک​تار به گوش مي​رسد، فاقدِ هيجان و بي​معناست؛ ما به تاريخ دوتار، سه​تار و چندين تار، دو آوا، سه آوا و «هزار» آوا نياز داريم. يوم​الحسابِ تاريخ، زماني است که همة تارها، آواها، سازها و آوازها در يک هارمونيِ هماهنگ همديگر را تکميل نموده و «جلادان» و جانيانِ تاريخ را محاکمه نمايند.

 

 

!! نوشته شده توسط عيسي مسيح | 0:44 | پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 •

RSS