ارازل و اوباش اسکیت باز

دیروز رفتم پارک،داداشم که کوچیکتر از خودمه اسکیتاشو آورده که بره بازی کنه.بعد یه مشت بازی کردن تو پارک پیله کرده که چی باید بریم تو پیست اسکیتش.بهش میگم آخه بچه تو دو روزه اسکیت یادگرفتی تازه اونم به درد عمت می خوره،دو قدم که باهاش پر خوردی پات گیر می کنه تو دستت چارچلنگت میره هوا.اصلا انگار نه انگار. به خدا با شصت(نمی دونم شایدم شست)پام حرف می زدم بیشتر از این تحویلم می گرفت!!

بچه هم بچه های قدیم ، تا می گفتی نباید این کارو بکنی عین بره سرشو مینداخت پایین و می گفت چشم . حالا تا بهش میگی این کارو نکن سرشو عین خر میندازه پایین و میره بعدم دوسه تا تیز کلنگ تحویلت میده!

خلاصه آقا و خانمی که شما باشی مجبور شدیم ببریمش پیست اسکیتش . اولش می ترسید بره آخه بقیه همچین می سریدن که انگار دو ماراتون با اسکیته بابا چه خبرتونه مثه شتری که تو گوشش هنذفری باشه فقط دارن دور می زنن اونم با سرعت نور که دیوار صوتی رو می شکنه!!!!!

به هرحال عرفان(داداشم رو عرض می کنم)با کلی چراغ راهنما زدن و این ور اون ورو نگا کردن وارد شترا شد با این تفاوت که هنذفری تو گوشش نبود. بزن و بخوری بود اونجا . توشون سه تا دختر بود بقیه همه پسر. یکی از دخترا اومد هنرنمایی کنه یه پاشو گرفت بالا که در همان زمان پسری از راه رسید و پای در هوا معلق رو گرفت، دختره هم تعادلش رو از دست دادفیه پرش فضایی کرد که تا دوسه ثانیه داشت رو هوا اسکیت سواری می کرد بعدشم با مخ مبارک سقوط کرد پایین. با خونسردی تمام بلند شد ، یه لبخند موزیانه به پسره تحویل داد و دوباره شروع کرد . گفتم به به چه خانم متواضع وفروتنی هرکی دیگه جاش بود پا می شد یقه ی پسره رو می گرفت ولی این عین خیالشم نبود

عرفان که صحنه ی زمین خوردن دختره رو دید فوری اومد گفت بریم دیگه بسه!!! داشتیم می رفتیم که یه دفعه یه صدایی اومد"شلپ..." یکی افتاد تو استخر بغل پارکه ، نگو که بععععععععله خنده ی دختره،خنده ی خوش حالی نبوده خنده تلافی بوده!!

یارو رو انداخت تو آب و الفرار...!!!

گل

بالاخره رفتیم برزیل

مرگ مغزی

یه وقتایی هســـــت که لبریز از حرف و ناگفته هات میشی

و میخــوای همه انچه که درونت می گذره رو به زبون بیاری

یا بیریش روی کاغذ تا خالی بشی و بتونی یه کم راحت تر

نفــــــــس بکشی ، دست به قلم میشی و میای شروع به

نوشتن کــــنی ، یهو قفل می کنی ، ذهنت هنگ می کنه

کلمه ها و افکارت فرار میکنن...

خوب میدونی چی میخوای بگی یا بنویسی اما هر چی

به مغزت فشار میاری نمی تونی عنوانش کنی اینجوریه

که بازم به اجبار تو خودت سرکوبش می کنی و تـــــــوی

دلت دفنش میکنی کنار تمام حسرت ها و حرفای دیـگت

که خیلی وقته تلنبار شده میری تو کما .....

مرگ مغزی و تمام

بدترین...

بدترین ضدحال اینه که بری تو نظرات تایید نشده و بعد ببینی فقط یه کامنت برات اومده تازه وقتی هم که بازش می کنی ببینی فقط یه گله!!

بدترین شب،شبیه که فرداش امتحان داری و وقتی که می خوای بخوابی همه ی کارایی که اون روز کردی و چند روز پیش کردی و قراره که در روزهای آتی انجامش بدی میاد جلوی چشمت و خلاصه چند ساعت از وقت خوابت هدر میره!!

بدترین روز،روزیه که امتحان داری و شب قبلش چندساعت به جای این که بخوابی به مخت فشار آوردی که چی برات تقویم رو مرور کنه بعدشم از امتحان جا بمونی!!

بدترین لحظه وقتیه که داری از شدت دست شویی عرق می ریزی وهیچ سرویس بهداشتی هم در دسترست نیست اون وقت با کلی بدبختی و ترس و لرز میری تو یه کوچه خلوت و کارتو می کنی و وقتی از کوچه میای بیرون می بینی جلوی چشمت فلش زده سرویس بهداشتی،فکرشو بکن چش تو چش تابلوئه بودیا ولی به خاطر فشار زیادی که روت بوده در میدان دیدت نمی گنجیده!!

بدترین ضدحال اینه که نشستی رو یه نیمکت و از دور یه جوون خوش تیپ داره میاد،تو دلت میگی کاشکی بیاد این طرف اون وقت در کمال ناباوری می بینی داره میاد طرف تو،دل تو دلت نیست،با خودت میگی ینی داره میاد طرف من؟!ینی با من چی کار داره...داره بهت نزدیک میشه،خودتو داری آماده میکنی که بیاد بهت شماره بده اون وقت با یه صدای خیلی مردونه و بم بهت میگه ببخشید خانم سرویس بهداشتی کجاست؟!!!!!!!!!!!!!!!!

 

جمع روحانی شد

سلام دوستای خوبم 

بهتون تبریک میگم به خاطر  پیروزی دکتر جون

فکرشو بکنین با ۱۸.۶۱۳.۳۲۹رای ما اول شدیم،حالا کشورو بدن دست ما بنفشا تا حالیشون کنیم جامعه یعنی چی!!!!

البته هنوز باید یه ۱ماهی رو با همین احمدی نژاد سر کنیم تا حکم رئیس جمهوری اقای روحانی بیاد،ما که ۸سال صبر کردیم این ۱ماهم روش

تا بعد

 

سلام

سلام دوستای خوبم

کلی نشستم با خودم فکر کردم که این تابستونی برا اینکه حوصلم سر نره چی کار کنم!!!!بعد از این که کلی به خودم فشار آوردم گفتم بذار بریم تو فضای مجازی ببینیم چه خبره تا اینکه به طور ناگهانی رفتم تو یه وب که اسمش حرفای شخصیه،خیلی از قلم نویسندش که اسمشم "ح"هست خوشم اومد  یه آن با خودم گفتم بذار منم یه وب سایت درست کنم که همین کارم کردم!!!

امیدوارم بتونم چندتا دوست مجازی عالی بیابم!!!